تبلیغات
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم
سال ها مهر تو را در دل خود جا دادم گر کنم عمر هزاران ، به کسی پس ندهم
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم
پنجشنبه 28 اسفند 1393 :: نویسنده : سلیمان پناهی





                                                                       امیدوارم سال  جدید  
                در پناه امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و در پرتو نور صدّیقه الطاهره « سلام الله علیها »
                                         سالی سرشار از موفقیت و خیر و برکت الهی برای همه ی هم میهنان
                                                       به ویژه فرهنگیان گرانقدر و همکاران خوبم باشد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم ؛ 

هیچ قومى با یكدیگر مشورت نكردند مگر آن كه به راه پیشرفت خود رهنمون شدند .

إنَّ الَّذی یُؤتى إلَىَّ ، سَمٌّ یُدَسُّ إلَىَّ فَاُقتَلُ بِهِ ولكِن لایَومَ كَیَومِكَ یا أباعَبدِاللّه ِ ؛ 

آنچه به من مى رسد، زهرى است كه با دسیسه به كامم ریخته مى شود، امّا اى ابا عبد اللّه هیچ روزى مانند روز [مصیبت] تو نیست .

لاتُعاجِلِ الذَّنبَ بِالعُقُوبَةِ واجْعَلْ بَینَهُما لِلاِعتِذارِ طَریقا ؛ 

در مجازات خطا كار شتاب مكن و میان خطا ومجازات، راهى براى عذرخواهى قرار ده .

صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحِبُّ أن یُصاحِبوكَ بِهِ ؛ 

با مردم به گونه اى رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند .

إنَّ أَحسَنَ الحَسَنِ الخُلُقُ الحَسَنِ ؛ 

نیكوترین نیكو ، خُلق نیكو است .

مَن عَبَدَ اللّه َ عَبَّدَ اللّه ُ لَهُ كُلَّ شَى ءٍ ؛ 

هر كس خدا را بندگى كند ، خداوند همه چیز را بنده او گرداند .

اللُّؤمُ أن لاتَشكُرَ النِّعمَةَ ؛ 

پستى آن است كه نعمت را سپاس نگویى .

كَفاكَ مِن لِسانِكَ أوضَحَ لَكَ سَبیلَ رُشدِكَ مِن غَیِّكَ ؛ 

همین مقدار بهره بردارى از زبانت برایت بس كه راه هدایت را از گمراهى برایت آشكار مى كند .

ولَعَمری إنّا لأَعلامُ الهُدى و مَنارُ التُّقى ؛ 

به جانم قسم كه ما پرچم هاى هدایت و نشانه هاى روشن پرهیزگارى هستیم .

امام حسن علیه السلام : مَن تَذَكَّرَ بُعدَ السَّفَرِ اعتَدَّ ؛ 

هر كه دورى [راه] سفر را به یاد آورد ، آماده خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 تیر 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

قطره ها باید زند بر آن از این پس نیشتر




نم نم ات تسکین آلام دلم شد بیشتر

چکّه کن بر روح و جانم باز باران بیشتر

این طراوت ، خرّمی بینی اگر در بوستان

شوره زاری بیش نبود ، جان جانان پیشتر

زخم ها دارد زمین چرکین و دردآلود غم

قطره ها باید زند بر آن ، از این پس نیشتر

می توانی بار خود مقصد رسانی وارهی ؟!

از نگاه خر تقرّب جست شیخ شوشتر

شو برون از قالب تن در حریم یار شو

گر که می دانی نبی در عزّ حق شد دوش ، تر

ره کجا خواهی بری در پوستین کبر و جهل ؟

راه عرفان پیشه بنما تحفه بهر خویش بر!

در طریقی شو سرانجام تو باشد عافیت

زین نمط انجام و فرجام خودت را پیش بر






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 23 خرداد 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

نتیجه تصویری برای ماه رمضان 94

 رمضان :

رمضان در اسلام یک مناسبت مذهبی است که در طول نهمین ماه قمری، ماه رمضان، رخ می‌دهد. ماه رمضان ۳۰ روز است، مسلمانان معتقدند قرآن در این ماه بر پیامبر اسلام فرود آمده‌ است. در قرآن، مستقیماً به کسانی که ایمان آورده‌اند دستور داده شده که در این ماه روزه بگیرند.

 واژه ی رمضان :

رمضان واژه‌ای عربی است که از سه حرف اصلی «رم‌ض» ساخته‌شده‌است. الرمض به معنای گرمای شدید، زمین سوزان، کوتاه‌بودن و جیره‌است.

 بزرگی رمضان :

این ماه به عنوان خجسته‌ترین و بهترین ماه در اسلام شناخته می‌شود. از این ماه به عنوان ماه میهمانی خدا نیز نامبرده می‌شود. حدیثی نیز در این زمینه از پیامبر اسلام نقل شده‌است:ماه رجب ماه خدا، ماه شعبان ماه من و اهل بیتم و ماه رمضان ماه مسلمانان است .شب قدر (که در باور مسلمانان، قرآن در آن شب بر پیامبر اسلام فروآمده است) نیز بنابر روایات در یکی از ۳ شب نوزدهم، بیست‌ویکم یا بیست‌وسوم این ماه واقع شده است. رمضان با شروع ماه شوال پایان می‌پذیرد. در روز اول شوال نیز عید فطر برای جشن یک ماه روزه‌داری مسلمانان برپا می‌شود.

 

پرهیزهای رمضان

روزه 
مهم ترین پرهیز این ماه روزه است. روزه داران قبل ازطلوع تا غروب آفتاب از خوردن وآشامیدن خودداری می‌کنند و سعی می کنند با کنترل خواسته‌های خود تزکیه نفس را تمرین و ملکه کنند. به جز خوردن و آشامیدن، آمیزش جنسی، دروغ گفتن در مورد پیامبر اسلام، فروبردن سر در آب، و رسیدن دود و غبار غلیظ به حلق نیز باعث باطل شدن روزه می‌شود.

 ختم قرآن :

برخی از مسلمانان مقید هستند که در ماه رمضان یک دوره قرآن را از اول تا آخر تلاوت نمایند.

روایات در باب ثواب قرائت قرآن در این ماه :

روایت اول :

در کتاب بحارالانوار از جعفرصادق از پیامبر اسلام روایت کرده است که گفته است: «ماه رمضان ماه خدای عزوجل می باشد، و آن ماهی است که خداوند کارهای نیک را در آن دو چندان کند و بدی‌ها را در آن محو سازد، ماه برکت، و ماه انابه و بازگشت، و ماه توبه و ماه آمرزش و ماه آزادی از آتش دوزخ، و کامیاب شدن به بهشت است . هان که در این ماه از هر حرامی خودداری کنید، و تلاوت قرآن را زیاد کنید. و حاجات خود را بخواهید، و به یاد پروردگارتان سرگرم باشید، و ماه رمضان نزد شما نباید همانند ماه‌های دیگر باشد، چرا که برای این ماه در پیشگاه خداوند حرمت و برتری بر دیگر ماهها است، و نباید در ماه رمضان روز روزه شما مانند روز غیر روزه شما باشد.» 

روایت دوم :

و از امام هشتم شیعیان روایت کرده که گفته است: «نیکی ها در ماه رمضان پذیرفته، و بدیها در آن آمرزیده است ، کسی که در ماه رمضان آیه ای از کتاب خداوند بخواند همانند کسی است که در ماههای دیگر قرآن را ختم کرده و کسی که در این ماه در روی برادر ایمانی خود بخندد (و او را خوشحال کند) در روز قیامت او را دیدار نکند جز آنکه در روی او بخندد (و او را خوشحال کند) و به بهشت مژده‌اش دهد، و کسی که در این ماه به مؤمنی کمک می کند، خدای تعالی در هنگام عبور بر صراط کمکش کند در آن روزی که گام‌ها بلغزد، و کسی که خشمش را در این ماه نگهدارد خداوند خشمش را در روز قیامت از او باز دارد. و کسی که درمانده اندوهگینی را دستگیری و نجات دهد، خداوند در روز قیامت او را از هراس بزرگ آن روز در امان دارد، و کسی که ستمدیده ای را در این ماه یاری کند، خدایش در دنیا بر دشمنانش یاری دهد، و در روز قیامت نیز هنگام حساب و در کنار میزان یاریش کند. ماه رمضان ماه برکت، ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه توبه و ماه انابه و بازگشت به درگاه الهی است ، کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود در چه ماهی می خواهد آمرزیده شود؟ از خدا بخواهید در این ماه روزه‌تان را بپذیرد، و آخرین سال عمر شما قرار ندهد ، و توفیق اطاعت خود را به شما دهد، و از نافرمانیش شما را نگهدارد ، که براستی خداوند بهترین کسی است که از او درخواست کنند.»

 روایت سوم :

شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار و امالی به سندش از جعفر صادق روایت کرده که گفته است: هر چیزی را بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است  .

روایت چهارم :

و از مجالس شیخ از جعفر صادق روایت شده که گفته است: براستی که در کتاب خدا ماهها نزد خدا دوازده ماه است . روزی که خداوند آسمانها و زمین را آفرید، پس نور و روشنی ماهها ماه رمضان است، و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب اول ماه رمضان نازل گشته، پس با قرآن از این ماه استقبال کن .

 رمضان در قرآن

شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدیً لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمْ الْشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیْضاً أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُواْ الْعِدَّهَ وَلِتُکَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَی مَا هَدَیکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.«سوره بقره آیه ۱۸۵»

ترجمه فارسی آیه: ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن نازل شده است. «و قرآن کتابی است که» هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است، پس هر کس از شما که این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد. و آنکس که بیمار یا در سفر باشد، روزهای دیگری را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و برای شما دشواری نمی‌خواهد «این قضای روزه» برای آن است که شماره مقرّر روزها را تکمیل کنید وخدارا بر اینکه شما را هدایت کرده، به بزرگی یاد کنید، باشد که شکرگزار گردید.

تفاوت رمضان با دیگر ماه ها

به گفته پیامبر اسلام خواندن یک آیه از قرآن در این ماه مانند یک ختم قرآن است. به گفته علی بن ابیطالب خواب روزه دار عبادت است، سکوتش تسبیح است، دعایش پذیرفته و عملش دوبرابر است. همینطور در اسلام از رمضان با عنوان «ماه خدا» یاد شده است. از دیگر مزایای این ماه نسبت به ماه های دیگر این است که پیامبر اسلام گفته است که در این ماه درهای جهنم به روی مردم بسته و درهای بهشت باز می شود. همینطور در روایاتی آمده است که در این ماه شیطان در عرش خداوند زندانیست و در روایاتی آمده است که در زنجیر گرفتار شده است. یکی از دلایل دیگری که ماه رمضان را بهبود بخشیده است نسبت به دیگر ماه ها نزول قرآن در این ماه است. یکی از علّت های دیگری که شیعیان علاقه ی بیشتری نسبت به دیگر مسلمانان به این ماه دارند به این علت است که علی بن ابیطالب در این ماه به قتل رسیده است.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 14 خرداد 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 4 خرداد 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی


ای « رهبر »  اگر جان طلبی جان به تو بخشم

از جان چه عزیز است بگو آن به تو بخشم







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

سالروز تولد امام حسین (ع) پاسدار حرمت و انسانیت و روز پاسدار گرامى باد

امام حسین(ع) سر سلسله شیدائیان عشق است و شیدائى را به هر کسى نمى بخشند، شیدائى حق پاداش از خود گذشتگى است...
شهدا کلیدداران کعبه شیدائى هستند و کعبه شیدائى کربلاست...
ما سرگردان هاى مدار نفس را چه مى رسد که از ستارگان کهکشان حسین بن على(ع) سخن بگوییم؟ ما را چه رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوییم.
پاسدار در لغت بمعنى نگهبان و مراقب است و پاسدار و پاسداران، آن کسانى هستند که در حساسترین لحظات تاریخ از میان خلق برمى خیزند و همچون دژى مستحکم مردانه و شجاعانه در جهت رسیدن به حق و حقیقت و حفظ آن گام برمى دارند. در تاریخ تمدن بشرى کم بوده اند آدمیانى که براى بر افراشته داشتن چراغ حق و ترویج اخلاق کریمه، تمامى هستى و آمال خود را بر سر هدف خویش بگذارند. کمربستن براى احیاى حقیقت خواهى، همتى جانانه مى طلبد که تنها از مردانى چون حسین(ع) برمى آید که آزادگى و شور حقیقت جوئى اش چنان حماسه اى آفرید که تا زمان، زمان است نامش جاودان و موجب احترام انسانهاى حق طلب است و خواهد بود.
امام حسین(ع) هنگامى که تحریف گران حقیقت و تقدیس کنندگان خشونت، از سنت وسیره پیامبر اکرم(ص) و آنچه خداوند در شریعت اسلامى و از زبان قرآن بنا نهاده بود تصویرى مغایر با واقعیت ارائه کردند، برخود تکلیف دید تا براى احیاى آن سنت از کف رفته و نهادینه کردنش در میان امت اسلام، قیام تاریخى و حماسى اش را آغاز کند و بدین ترتیب از دین پیامبر خود پاسدارى نماید. که این در حقیقت تجلى شجاعت پدرش، على(ع) بود در پاسدارى ازرسول خدا در کنار ستون حرس که بدین زیبایى دراعتلاى پرچم دین خدا پدیدار گشت. بى شک حسین (ع) تبدیل به الگوى کامل و جاودانه پاسدارى از ارزش ها براى رادمردان تاریخ گشت. 
مى توان نمونه هایى از رادمردى پاسداران را در تاریخ انقلاب اسلامى ایران یافت. پاسدارانى که در دفاع از کیان و کشور خود به فداکارى پرداختند. افرادى که با روحیه شهادت طلبى، انسجام درونى و خلاقیت نظامى در صحنه هاى مختلف به نبرد پرداختند. 
در طول هشت سال دفاع مقدس و فراز و نشیب هاى پس از انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از جمله نهاد هایى بود که در کنار دیگر اقشار نظامى و پاسداران گمنام ایران اسلامى با اقتدا به مولاى خود سید مظلومان علیه الصلوة و السلام، نجاتبخش ملت ایران و اسلام عزیز بوده و در پاسدارى از انقلاب و هدفهاى آن عاملى مؤثر و رکنى رکین بوده و هست.
و اکنون شما اى پاسداران عصر حاضر و انقلاب اسلامى ! به حسین بن على (ع) که به راستى پاسدار حرمت و انسانیت و احترام به حقوق آدمیان بود به پاسداران قرآن کریم و امام امت اقتدا نموده، حق پاسدارى ازاسلام و انقلاب اسلامى را به خوبى ادا کنید و از این منصب بزرگ که منصب انبیاى عظام و اولیاى خداوند تعالى است به خوبى حفاظت کنید.
اولین پیام حضرت امام خمینى( ره ) به مناسبت روز پاسدار
حضرت امام خمینى ره در سوم شعبان سال 1399 برابر با هفتم تیر ماه 1358 پیامى به مناسبت ولادت امام حسین (ع ) فرستادند و در این پیام سوم شعبان را روز پاسدار نامیدند.
بسم الله الرحمن الرحیم
روز مبارک سوم شعبان المعظم را که روز طلیعه پاسدار و پاسدارى از مکتب مترقى اسلام است به عموم هم میهنان و بخصوص پاسداران انقلاب اسلامى تبریک عرض و بحق باید این روز معظم را روز پاسدار بنامیم روز ولادت با سعادت بزرگ پاسدار قرآن کریم و اسلام عزیز است، پاسدارى که هرچه داشت، در راه هدف اهدا کرد و اسلام عزیز را از پرتگاه انحراف رژیم طاغوت بنى امیه نجات داد... اگر فداکارى پاسداران عظیم الشان اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداکار او نبود، اسلام در خفقان رژیم بنى امیه و رژیم ظالمانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اکرم (ص) و اصحاب فداکارش به هدر مى رفت...همه پاسدار اسلام و حکومت حق باشید. در اینجا پاسدارى این است که این حکومت، حکومت عدل باشد و پاسدارى از عدالت باشد.پاسدارى از عدالت این است که پاسدار خودش موصوف به عدالت باشد تا بتواند پاسدارى از عدالت کند...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی



                                                         عید مبعث بر عموم مسلمانان به ویژه شیعیان و شیفتگان اهل بیت  « علیهم السّلام »   مبارک باد .









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

خوش اخلاقی دارای دو معنای عام و خاص است. معنای عام آن اتصاف به فضایل اخلاقی و تحصیل مجموعه كمالات و خصلت های پسندیده ای است كه انسان در مسیر خودسازی و پرورش نفس، خود را به آنها می آراید و معنای خاص آن خوشرویی، خوشرفتاری و برخورد شاد و پرنشاط با دیگران است. مقصود ما از این گفتار معنای خاص خوش اخلاقی است

به طور كلی رابطه با مردم و اخلاق اجتماعی یكی از مهمترین و گسترده ترین عرصه های خودسازی و پرورش توانایی های انسان است. در این عرصه است كه انسان می تواند در اثر ارتباط با انسان های دیگر ارزش های وجودی سایر مهارت های حرفه ای، علمی، عقلی و مدیریتی خود را بنمایاند و فضایل اخلاقی و كمالات انسانی را در خویش نهادینه كند و همچنین به شكوفایی توانایی هایی دیگران نیز كمك نماید. صحنه اجتماع عرصه یك تعامل بسیار گسترده است كه در آن عوامل خدمت رسان، آموزش دهنده، آموزش گیرنده، كارآفرین، كارفرما، كارآموز و كاركنان در تمامی حوزه ها در یك شبكه فعال به شكوفایی توانایی های یكدیگر كمك می كنند و هدف تمامی این سیستم برای تمامی اعضای آن، چیزی جز توانمند سازی فرد و جامعه انسانی در ابعاد گوناگون، نیست
در عرصه تعامل اجتماعی، حسن خلق و خوش اخلاق بودن، به معنای خاص آن، جایگاه ویژه ای دارد. خوش اخلاقی اولین نمود توانایی شخصیت انسانی و پرورش یافتگی او در حوزه ارزش های انسانی و اخلاقی است.
در اصطلاح اخلاقی و آموزه های دینی اسلام به كسی خوش اخلاق گفته می شود كه با گشاده رویى، زبانی ملایم و برخوردی شاد با مردم روبرو می شود، و در هر شرایطی این توانایی را دارد كه با خوش روئى برخورد كند، لب هایى پر از تبسم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. البته همه ما كاملا واقف هستیم كه این توانایی در روابط اجتماعى انسان چه تاثیر اعجاز گونه ای دارد و چه مقدار كارگشا است
به عكس، كج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت، حالت آزار دهنده ای است كه ریشه در شخصیت نابهنجار فرد بد اخلاق دارد و علامت ضعف وجودی و نقصان پرورش یافتگی او می باشد. انسان های ضعیف، شكست خورده، نا امید، عصبانی و ناتوان معمولا بداخلاق می شوند. این افراد اغلب در هر شرایطی حالت طلب كاری دارند و عزت نفس و توانایی های خود را نادیده می گیرند. كج خلقی معمولا باعث ناراحتی عصبی خود فرد، آزار خانواده او، نفرت عمومی و گسستن پیوندهاى اجتماعى واجد آن خواهد شد.
صادق آل محمد(ع) در تعریف خوش اخلاقی فرموده: حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كنی، سخنت را پاكیزه گردانی و برادرت را با خوش رویی دیدار نمایی.
اهمیت خوش اخلاقی:
دین اسلام همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در گفتار و رفتار فراخوانده و از درشتی و تند خویی بازداشته است.
می دانید چرا؟ چون این آموزه یكی از مهمترین عوامل قدرت، موفقیت و پیروزی انسان در زندگی است.
آیا می دانید مهمترین عامل موفقیت انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) در جذب قلوب انسان ها و گسترش دین چه بوده است؟ این عامل همانا خوش اخلاقی، گشاده رویی ، كلام نرم و دلنشین و نرم خویی آن حضرات بوده است.
حسن خلق و خوش رویی در نفوذ سخن انسان در دیگران اثری شگفت دارد
به قول شاعر: از محبت خارها گل می شود. و از محبت سركه ها مل می شود.
از آن روی خدای مهربان پیامبران و سفیران خود را از میان انسان های عطوف و خوش اخلاق برگزیده تا بهتر و آسان تر در قلب ها نفوذ كنند و آنان را به سوی حق شناسی و حق پرستی دعوت نمایند.
این مردان بزرگ به اندازه ای خوش اخلاق و خوش برخورد بودند كه نه تنها هر انسان حقیقت جویی را جذب می نمودند، بلكه گاهی دشمنان را نیز شرمنده خود می نمودند و منقلب می ساختند.
درباره پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) كه مصداق كامل حسن خلق بود خدای مهربان فرمود: انك لعلی خلق عظیم. به درستی كه تو با اخلاق پسندیده و بزرگ آراسته شده ای.
بعد در آیه ای دیگر فرمود به همین دلیل هم توانستی در دلها نفوذ كنی و آنان را پیرامون خود گرد آوری و در دعوت خویش موفق عمل كنی. فبما رحمه من الله لنت لهم و او كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده ای اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودی، هر آینه از گردت پراكنده می شدند.
در تاریخ اسلام می خوانیم: علی(ع) به فرمان پیامبر گرامی(ص) دو نفر از دشمنان اسلام را كه بر علیه مسلمان ها توطئه می كردند، دستگیر كرد و به نزد آن حضرت آورد. پیامبر(ص) اسلام را به آنان عرضه كرد، ولی نپذیرفتند، بنابراین به جرم توطئه بر علیه اسلام آن دو تن را محكوم به اعدام نمود.
در این هنگام جبرائیل نازل شد و عرض كرد: یكی از آنان خوش اخلاق و سخاوتمند است، پس او را عفو نما. پیامبر از كشتن او در گذشت، آن فرد چون دانست كه به خاطر آن دو صفت اخلاقی مورد عفو قرار گرفته است، شهادتین گفت و مسلمان شد.
پیامبر خدا(ص) در حق ا و فرمود: او از كسانی است كه خوش رویی و سخاوتمندی اش او را به سوی بهشت كشانید.
مى‏فرمود: «اكرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است، هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست ‏دادن به یكدیگر است، هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند. از آن رو هر وقت ‏پیامبر مسلمانى را مى‏دید فورا با او مصافحه مى‏كرد و بر این امر بسیار تاكید مى‏نمود. در روایت است كه‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و دست می دهند، گناهان آنها مانند برگ درختان در فصل خزان مى‏ریزد
از اخلاق حضرت آن بود كه به هر كس ‍ مى رسید سلام مى كرد، و ، و با هر كه دست مى داد دست خود را نمى كشید تا او دست بكشد، و با هر یك از اصحاب دیدار مى كرد با او مصافحه مى نمود و دست او را مى گرفت و انگشت در انگشت او مى كرد و سخت مى فشرد.
در سیره اخلاقی آن حضرت آمده كه از همه مردم دیرتر خشم مى گرفت و از همه زودتر خشنود مى شد، مهربانترین مردم به آنان و خیرخواه ترین و سودمندترین مردم براى آنان بود.
چگونه خوش اخلاق شوم؟
راهكار تحصیل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن عبارت است از:
1 ـ   توجه به ارزش و آثار خوش اخلاقى و آثار نیك آن و همچنین زشتى بداخلاقى و آثار بد آن: براى این منظور بهترین راه موجود، مطالعه‏ى روایات و آیاتى است كه در زمینه حسن خلق و سوء خلق وارد شده است. در این زمینه فعلا سخن نمی گوییم چون در فصلی مستقل بدان خواهیم پرداخت.
راه دیگری كه وجود دارد مطالعه در احوال مردمان است. در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با كمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید كه افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفق تر و شادتر اند، سالم تر زندگی می كنند، روزی آن ها بیشتر است، دوست داشتنی تراند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. مردم به آن ها اعتماد و وثوق بیشتری دارند و از لذت و سعادت بیشتری برخوردارند و در مقابل آدم های بداخلاق كم روزی، منزوی، غمگین، بیمار و دارای شخصیتی شكننده تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند.
2  ـ   پرورش عواطف انسانی: یكى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان ها قابل رشد و تربیت است. انسان های مهربان شاخص ترین و دوست داشتنی ترین افراد جامعه و یك فامیل هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین مى‏شود باید توجه نمود كه این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى، یعنى ایجاد رابطه‏ى عاطفى مثبت، محبت كردن و دوست داشتن دیگران بدست مى‏آید و بد اخلاقى كه در واقع همان رابطه‏ى عاطفى منفى است، موجب كدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان مى‏پراكند. على(ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت مى‏كند و موجب عذاب نفس است.
3  ـ  تمرین و نهادینه سازی: از راه هاى دیگر تحصیل خوش اخلاقى و رفع بداخلاقى تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران است. هر كس قادر است با یك تصمیم قوى و عزم جزم با رعایت اصل تدریج، به تمرین عملى در این زمینه بپردازد. اگر كسى تصمیم بگیرد حداقل به مدت چهل روز در برخورد خود نسبت به اطرافیان تجدید نظر نماید و در این مدت باروئى گشاده، لبى خندان و رابطه‏اى صمیمى برخورد نماید، نرم و زیبا سخن بگوید، قطعا نتایج خوبى خواهد گرفت.
یكی از مهمترین كار هایی كه در این زمینه باید تمرین كرد برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی كه فاصله ها زیاد می شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى كه موفقیت یا شكست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد.
معمولاً افرادى كه ما با آنها ملاقات مى‏كنیم دو دسته‏اند:
دسته اول برخوردى شاد و صمیمى دارند. این دسته داراى محبوبیت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند
دسته دوم در برخورد اولیه خشك و بى‏روح مى‏نمایند. كسانى كه لبخندزدن به چهره دیگران بر ایشان دشوار است. افراد این گروه یا تنها هستند و یا دوستان كمى دارند.
در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏كردن، مصافحه و تبسم، احترام، محبت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است.
عدى بن حاتم مى‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا(ص) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد... من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملكات فاضله، و از احترام فوق ‏العاده‏اى كه نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم كه وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست.
حتّى وقتى كه عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی كنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان كه امام على (ع) در توصیف مؤمن مى‏فرماید: شادى مؤمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است. (المؤمن بِشره فى وجهه، و حزنه فى قلبه). 6
به قول حافظ: با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نى گرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش.
4  ـ   شوخ طبعی: یكی دیگر از عوامل خوش اخلاقی، داشتن روحیه شوخی و مزاح است. به عبارت دیگر جدی بودن زیاد سبب سرد شدن روابط می شود، بنابراین گاهی هم شوخی و مزاح لازم است. ولی باید توجه داشت كه شوخی كردن رفتار بسیار ظریفی است كه اگر مناسب نباشد تأثیر معكوس می دهد. یعنی به جای شاد كردن، سبب ناراحتی فرد می شود. پس باید در شوخی ها به شخصیت فرد لطمه وارد نشود و احترام او كاملا حفظ شود و شخصیت و وقار فرد شوخی كننده نیز تضعیف نگردد.
5  ـ  نگرش توحیدی: راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقى، نگاه توحیدی و عرفانی به هستی و انسان ها است؛ یعنى توجه به این معنى كه تمامى انسان ها در حقیقت مظاهر و آفریده های حق تعالى هستند و هر گونه برخوردى با آن ها، در واقع برخورد با آفریننده آنان محسوب مى‏شود. احترام و مهربانى با هر انسانی، در واقع احترام به پدیدآورنده‏ى او به حساب می آید و ترش روئى و نا مهربانى با ایشان نیز بی ارتباط با خالق آن ها نیست. در یك مثال ساده چگونه است كه احترام و برخورد نیك و بد ما با فرزند كسی كه او را می شناسیم، به نحوی به پدر او باز می گردد، ما اگر با فرزند شخصیتی كه او را دوست می داریم روبرو شویم، او را به خاطر پدرش گرامی می داریم و یا ممكن است نسبت به فرزند یك شخصت ستمگر و دشمن خدا، روی خوش نشان ندهیم، هرگونه معامله ای با خلق نیز در حقیقت معامله با خالق آنها به حساب مى‏آید. باید به این نكته مهم توجه داشته باشیم كه ما از طریق روابطی كه با خلق خدای تعالی داریم و نوع برخورد شایسته و نا شایست، در حقیقت با خدا معامله می كنیم و به خدا نزدیك یا دور می شویم
تمامی این انسان ها بندگان خدای هستند و او است كه همه آن ها را آفریده و آفریدگان خود را دوست دارد و هرگز راضى نمی شود كسی با ایشان به ناحق برخوردى نامناسب و ناشایست داشته باشد، از آن روی یكی از راه های مهم جلب رضایت خویش را در گشاده‏روئى با خلق و تحصیل رضایت مخلوق و خدمت به آن ها، قرار داده.
به خاطر همین پیوند عمیق میان خالق و مخلوق است كه در روایات وارد شده است: من لم یشكر المنعم من المخلوقین، لم یشكر الله عزوجل. 7 كسى كه از مخلوق تشكر نمی كند در حقیقت از خالق آنها تشكر نكرده است. این یك قاعده كلی است و كسى كه نسبت به مخلوقات الهى ترش روئى نماید، این نوع برخورد، به نوعی ترش رویی با خداوند محسوب می شود.
نگرش توحیدی باعث می شود كه ما بسیاری از كینه هایی كه نسبت به دیگران داریم فراموش كنیم، دشمنی ها را كنار بگذاریم، اهل گذشت باشیم و بدی های آنان را به دل نگیریم، هرگز با كسی خشونت نورزیم، به خاطر خداوند، درشتی آن ها را تحمل كنیم، با بردباری و مدارا با همگان رفتار نماییم و خوش اخلاق باشیم.
6  ـ  اصلاح شخصیت اخلاقی: دومین راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقی، اصلاح شخصیت اخلاقی و ملكات درونی است. اخلاق خوش ظاهری و گشاده رویی از جهتی برآیند و بازتاب شخصیت درونی و فضایل خلقی نهادینه شده در باطن انسان است. كسی كه از دیگران متنفر است و نسبت به آنها كینه دارد، چگونه می تواند در برخورد اجتماعی خود با آنها، روی خوش، چهره ای خندان و همراه با صمیمیت داشته باشد. آدم حسود همین طور. چطور می توانیم توقع داشته باشید كه یك آدم حسود با محسود خود شاد برخورد نماید، خود خواهی، خودبینی، تكبر، غرور و خودپسندی، خشم و عصبانیت و پرتوقع بودن، همه عوامل بد اخلاقی هستند. اگر بخواهیم در ظاهر انسان خوش اخلاق و خوش برخوردی باشیم، یكی از راه های اساسی آن این است كه رزایل اخلاقی را از درون خود بپالاییم، تا درون انسان پاك و زلال نباشد، آبی كه از چشمه وجود او می جوشد، زلال و شفاف نخواهد بود. به قول شاعر از كوزه همان برون تراود كه در او است.
منابع  :

 جامع السعادات، ج1، ص324   قلم، 4   آل عمران، 159   بحارالانوار ج 71، ص 389  مجموعه ورام، ص 29
 
نهج البلاغه، حكمت 333    عیون اخبار الرضا، ج2 ، ص 24.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

خدای متعال، دوستی و محبت میان زن و شوهر را از نشانه‌های خود معرفی کرده است.

و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة، إن فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون؛

و از جمله آیات و نشانه‌های خدا این است که برای شما همسرانی از خودتان بیافرید تا در کنارشان آرام گیرید و میانتان محبت و مودّت و دوستی قرار داد. همانا در این کار، آیات و نشانه‌هایی (از خداوند) هست؛ برای قومی که بیندیشند

بنابراین، طبق این آیه، وجود محبت میان زن و شوهر نه تنها نکوهیده نیست، بلکه امری کاملاً پسندیده و از آیات الهی می‌باشد. زن و شوهر باید سعی کنند میزان صفا و صمیمیت و دوستی میان خود را افزایش دهند و از بروز هرگونه عاملی که دوستی میان آنان را به هم بزند جلوگیری کنند.

در کنار این مطلب، نکته‌ای که افراد باید به آن توجه داشته باشند این است که این محبت، مانند سایر امور دنیوی نباید بر محبت خدا و انجام وظایف شرعی غالب شود.

قرآن کریم می‌فرماید:

قل إن کان آبائکم و أبنائکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارۀ تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحبَّ إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره و الله لایهدی القوم الفاسقین؛

ای پیامبر بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و فامیل‌هایتان و اموالی که جمع‌آوری کرده‌اید و تجارتی که از کسادی آن بیمناکید و مسکن‌هایی که بدان دلخوش هستید از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا در نزد شما محبوب‌ترند پس منتظر باشید تا خدا امر خود را بیاورد و خداوند افراد بدکردار را هدایت نمی‌کند

در این آیه از کسانی یاد می‌کند که روابط عاطفی‌شان با همسران و فرزندان و پدران و افراد خانواده و فامیل و دلبستگی به متعلقات زندگی دنیا چنان مستحکم می‌شود که مصالح مهم دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و به فراموشی می‌سپارد تا آنجا که این دلبستگی‌ها بر محبت خدا و رسول خدا غالب می‌شوند و ایشان را از انجام وظایف واجب باز می‌دارند؛

و این مطلبی است که آیه به شدت آن را نکوهش می‌کند.

در آیه دیگری می‌فرماید:

«إنّ من أزواجکم و أولادکم عدواً لکم فاحذروهم؛برخی از همسران و فرزندان شما (در حقیقت) دشمنان شمایند؛ پس، از آنان بر حذر باشید

این آیه نیز ناظر به آن همسران و فرزندانی است که از ایمان کافی برخوردار نیستند و هنگامی که افراد می‌خواهند به انجام وظایف خود بپردازند، در جهاد شرکت کنند، یا اموالشان را در راه خدا صرف کنند مزاحم آنان می‌شوند.

این همسران و فرزندان در این حالات و شرایط، حکم دشمن را دارند زیرا مؤمنان را از راه خیر باز می‌دارند. اینجاست که باید از آنان بر حذر باشند تا مبادا دلبستگی به آنان، ایشان را از انجام وظایف واجبشان باز دارد.

بنابراین، درست است که عاطفة میان زن و شوهر امری طبیعی است و نعمتی است که خدای متعال با تعبیر زیبای «و جعل بینکم مودة و رحمة» از آن یاد می‌کند. با این همه، همین نعمت نیز حد و مرزی دارد که نباید از آن تجاوز کرد.

بالاترین رابطة انسان باید متوجه خدا باشد و محبت خدا در دل انسان باید بر همة محبت‌ها و دلبستگی‌های دیگر غلبه پیدا کند.

کسانی که به مقام توحید رسیده‌اند، محبت خدا در دلشان آن چنان عمیق و نیرومند است که هر محبت دیگر، نسبت به آن، فرعی و شعاعی از محبت خدا خواهد بود.

اما در مورد افراد متوسط و مؤمنین عادی، دست کم باید طوری باشد که محبت‌های دیگری که در دل دارند بر محبتی که به خدا می‌ورزند، غالب و مسلط نشود.

نیاز مردان به محبت

زن‌ها‌ باید متوجه باشند که شوهران آن‌ها نیز مانند خودشان انسانند و به شدت نیازمند محبت و دوستی‌اند.

به طور کلی، نیاز انسان به تعلق و محبت از مهم‌ترین کشاننده‌ها‌ی روان شناختی و اجتماعی در تمام مراحل رشد انسان محسوب می‌شود. همة انسان‌ها‌ نیازمند آنند که عشق و محبت را از دیگران دریافت و به دیگران ارائه کنند.

این نیاز پس از ازدواج در مردان، به ویژه از طریق همسر برآورده می‌شود. مردی که همسرش به او عشق می‌ورزد، از روحیه‌ای شاد و با‌نشاط برخوردار است

و به همین جهت انگیزة او در جهت تلاش برای تأمین نیازهای خانواده و همسر بسیار زیاد است. احتمال ابتلای این مرد به بیماری‌های روانی نیز مانند اضطراب و افسردگی به شدت پائین است.

بسیاری از افراد که دچار اختلالات و ناراحتی‌ها‌ی روانی هستند از عدم ارضاء نیاز به محبت رنج می‌برند.

برآورده نشدن این نیاز می‌تواند باعث به وجود آمدن عوارضی مانند: سرزنش خود و دیگران، احساس ترحم نسبت به خود، افسردگی، انزوا و عدم امنیت شود.

از سوی دیگر، لازم است به این نکته توجه شود که عشق یک خیابان دوطرفه است. نیاز مرد به علاقه همسر، درست به اندازه نیاز زن به عشق و علاقه شوهر است.

اگر مرد واقعاً محبت زنش را احساس نکند برای او بسیار دشوار خواهد بود که عشق بی قید و شرط به زنش ابراز کند.

بنابراین، چنانچه زن بخواهد قابلیت شوهرش را در ابراز عشق و محبت افزایش دهد شاید هیچ چیز به اندازة دوست داشتن شوهر به او انگیزه ندهد.

وقتی مخزن عشق مرد از سوی همسر لبریز شده باشد انگیزه بیشتری خواهد داشت تا در راه تبدیل شدن به یک شوهر و پدر کارآمد تلاش کند.

شخصی که بیش از همه ممکن است مرد را دوست داشته باشد همسرش است و در واقع اگر مردی واقعاً عشق و محبت زنش را احساس کند دنیا در نظرش زیباتر جلوه می‌کند و استعدادهای او شکوفا می‌شود.

از سوی دیگر، اگر مرد محبتی از جانب همسرش احساس نکند، دنیا در نظرش تاریک می‌شود و ذوق و استعداد او به پایین‌ترین سطح سقوط می‌کند.

بنابراین برای ترغیب مرد به رشد بیشتر، کمتر چیزی به اندازه رفع دائم نیاز به او به عشق از سوی همسر اهمیت دارد.

وقتی زنی دوست داشتن شوهرش را انتخاب می‌کند و یاد می‌گیرد چگونه عشق و محبت خود را به او ابراز کند نیاز مرد به محبت همسر، کم کم برآورده می‌شود و طرز برخوردش نیز تغییر می‌کند. این امر، تغییر شدیدی در نگرش او نسبت به افزایش توانایی‌ها‌ی خود به عنوان یک شوهر و پدر توانمند ایجاد می‌کند.

قرآن کریم نیز ازدواج را مایة رسیدن افراد به آرامش و دوستی میان زن و شوهر می‌داند و می فرماید:

و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة؛ و از نشانه‌ها‌ی خداوند این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی نهاد.

امام صادق(ع) می‌فرمایند:


«لا غنی بالزوجة فیما بینها و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصالو هن... و إظهار العشق له بالخلابة و الهیئة الحسنة لها فی عینه؛زن در روابط خود با شوهر همدلش از سه چیز بی نیاز نیست:... و سوم، اظهار عشق و علاقه به شوهر با دلربایی و آرایش خود در برابر او.»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

محمّد جواد پناهی   

«  حافظ سه جزء قرآن کریم »

 خطیب خردسال معارف اسلامی

حافظ تخصصی قرآن کریم  « آیه به آیه و صفحه به صفحه »  

آمادگی اجرای برنامه قرآنی و سخنرانی در محافل دینی و مذهبی




شماره تلفن هماهنگی برنامه :  09143518441




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

مرد خدا بود ، مرد خدا  « یادی از پدربزرگ عزیزم »

کمتر پیش می آمد که در مجالس و میهمانی هایی که بگو بخند نقل محافلش بود صدای خند ه هایش بلند شود حتی به داستان های طنز و کمدی نیز با یک لبخند گذرا واکنش نشان می داد در تمام طول عمرش تر و تمیز و مرتب بود حتی روزی برایم نقل می کرد که یک موقعی یکی از آشناهای دوران جوانی اش از زمانی که هنوز در روستا بود ه است وی را در مرکز شهر دیده و به او گفته بود که فلانی ما از آن زمانی که در دهات بودی و به کار زمین داری و دامداری و کشاورزی مشغول بودی شما را این چنین تمیز و با نظافت و با پیراهن سفید دیده بودیم و الان هم که سال ها از آن می گذرد و پیر شدی هیچ تغییری در آن نظافت و تمیزی دیده نمی شود  ...و از اینکه یک کسی از خاطرات گذشته اش این چنین با محبت از تمیزی و نظافت وی یاد کرده بود خرسند بود این را از طرز بیانش فهمیدم و برایم روشن شد که پیرمرد از اینکه در این اواخر عمر توانسته با چنین برداشتی در بین عموم شناخته شود راضی و خوشحال است. همیشه اوقات کت و شلوار اتو کشیده که بوی عطری هم از آن طنین انداز بود به تن داشت و به جهت اینکه قد و قواره کشیده ای هم داشت کت و شلوار بسیار برایش برازنده بود و اوج این تیپ پدربزرگ در زمستان وقتیکه آن پالتو طوسی روسی اش را با آن کلاه شاپو گران قیمتش همرا می ساخت بیشتر خود را نشان می داد .

 از ان سه ستون منزلت اجتماعی که ماکس وبر به آن اشاره می نماید ستون کاریزمایی آن در پدر بزرگ نمود بسیاری داشت این شاخصه از همان ایام جوانی حتی در بین دوستان و همسن وسالانش نیز وجود داشته است سلوک اجتماعی اش زبانزد خاص و عام بود از همان موقعی که در روستا کسوت کدخدایی ده را عهده دار بوده اعتقادش بر صلح و همزیستی مسالمت آمیز بوده است هیچ کس را به یاد ندارم که در حضورش نامی از وی برده باشم و زبان به تحسین و توصیف نگشوده باشد از سواد خواندن و نوشتن بهر ه ای نبرده بود ولی چنانچه از خویشاوندان یا نزدیکان وی نبودی اصلا به بی سوادی وی پی نمی بردی همه کلامش تا زبان به حرف می گشود غنی از جملات حکیمانه و ناصحانه بود که برای اهل نظر بسان این بود که با آب طلا نوشته باشند بسیار به علم و دانش و تحصیل بها میداد و علاقه وافری داشت و همیشه  به خاطر اینکه موقعیت کسب تحصیل برایش مهیا نبوده است دلخور بود و به سبب همین درست یادم هست برای تشویق ما ها به تحصیل و دانشگاه همیشه یک گوشه ای از کلامش را با این جمله آغشته می کرد"بی ساواد یانی کورکه هم می خواست اهمیت علم و دانش را  برساند و هم  اشاره ای به آدم های بیسواد داشت آدم متفاوتی نسبت به هم قطارانش بود و  نیز با فرهنگ جغرافیایی که از آنجا برخاسته بود غریب بود یعنی اینکه مثل سایر هم سن و سالاش در بستر روستا بزرگ شده بود ولی شکل و شمایل یک آدم روستایی را نداشت انگار که اصلا روستا ندیده بود و از همان طفولیت یک شهری به تمام عیار بوده است و این صفت در کلیه زوایای شخصیتی پیرمرد اعم از گفتار و رفتار و کردار و پندار نمایان بود و هم اینها بود که برای ایشان حرمت و احترام ویژه در جامعه بدنبال داشت .

آری پدر بزرگ چنین آدمی بود یک فیلسوف امی بود شخصیتی که دغدغه انسان مدرن هست وی در دل یک جامعه کوچک روستایی اندوخته بود یک انسان خود ساخته بود در همان طفولیت از نعمت پدری محروم شده بود و در یک محیط دهاتی تهی از هرگونه آموزش آکادمیک علم و دانش رشد یافته بود ولی شاید رفتار و پندار مردمان دور و اطرافش برایش یک کلاس درس شده بود یا یک فیلمی که تنها می توانست با پرهیز از آنچه که مردمان اطرافش انجام میدهند یا می پندارند به این مرتبت برسد .

تا از وضع روحی و جسمی اش سوال می کردی می گفت :  «  الله دان چوخ راضی ام . شوکور السون . غمیم یوخدی کی ... »

متدیّن بود به مفهوم واقعی کلمه ، گویی زندگی اش نه بلکه تمام وجودش را ساخته و پرداخته نموده بود بر مینای سخنان معصومین و بزرگان دین . می گفت : می دانی چرا پدرت را برای تحصیل علوم دینی فرستادم ؟!  چون می خواستم هم این دنیا را داشته باشم که به وجود عالم دینی افتخار کنم و هم آن دنیا را !

زرف اندیشی این مرد خدایی هر وقت که حرف می زد مرا به گریه وا می داشت . گویی فطرت آدمی را تکان می داد . مرد خدا بود پدر بزرگ مرد خدا 

یادم هست می گفت : از زمانی که عقلم کارکرده هیچ نماز قضایی ندارم بلکه در تمام مدت عمرم در ماه های رمضان ، بعد از خوردن سحری نه تنها برای خودم بلکه برای پدر و مادرم نیز نماز خواندم . »

 و من به سبب انتسابم به ایشان همیشه به خود می بالم این روزها که پدر بزرگ در خاک ابدی خفته است خیلی حسرت می خورم که چه گوهر گرانقدری از بین ما رفته است  . 

روح اش شاد و یادش گرامی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

مدرسه، فقط مکانی برای تدریس، خواندن، نوشتن، حساب کردن و یادگیری نیست، بلکه خط مقدم تربیت است و معلم تمام مصائب و سختی های تربیت را به جان می خرد تا هدایت گر انسان به طریق پاک الهی باشد. تاریخ گواه است که در همه عصرها و تمام تمدن ها و کشورها، معلمان در انتقال ارزش ها به درون خانواده ها و استمرار آن در جامعه نقش اصلی را بر عهده داشته  و رابطی صالح در پیوند آرمان های صاحبان اندیشه های والا به نسل آینده بوده اند.

به سخن دیگر، انتقال ارزش های اصیل فرهنگی و باورهای مطلوب اجتماعی، رفتارهای متعالی فردی و جمعی، از قبیل نشاط، پویایی، عطوفت و مهربانی، استواری در کار و تلاش جمعی، امیدواری و مطلوب اندیشی، از اساسی ترین رسالت های معلمان آگاه، بصیر، دوراندیش و متعهد به مقوله انسان و تربیت انسانِ مولد است. به یقین می توان گفت که معلمان، در تعمیق و درونی کردن ارزش های فرهنگی و تربیتی در جامعه از جایگاه ویژه ای برخوردارند. اینان برای شاگردان خود نمونه عینی تربیتی و آینه زندگی هستند و با اندیشه، کلام، رفتارهای توأم با منطق، عطوفت و محبت، خوشایندترین فرصت های ارزشی و اخلاقی را برای دانش آموزان خویش فراهم و بستر تکوین اندیشه های والای انسانی و رفتارهای مطلوب اجتماعی را در جامعه هموار می کنند.

 آری معلمان، شایسته ترین الگوهای فرهنگی برای نسل آینده اند و بیشترین فرصت را برای انتقال اصیل ترین ارزش های فرهنگی جامعه به کودکان و نوجوانان در اختیار دارند و محکم ترین حلقه پیوند و پل ارتباط میان دیروز، امروز و فردایند. از نگاه اسلام، کار معلم، کار خداست و نقش او در جامعه، نقش پیامبر(ص) و اولیای الهی. حتی قادر است قوانین طبیعت را خنثی و افراد طالح را صالح کند. در تاریخ، نمونه هایی از این دست وجود دارد.

بنابراین اگر می خواهیم شاهد پویایی و پایداری ارزش های فرهنگی در جامعه اسلامی ایران به عنوان یکی از جوامع والای جهان باشیم و نوجوانان و جوانان مان، وارثان و سفیران فرهنگ و تمدن اسلامی در جهان باشند و مستحکم ترین پیوند فرهنگی را با اندیشه های والای حضرت امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری و شهیدان، جانبازان، آزادگان و ایثارگران داشته باشند، باید بگویم که معلمان، نقطه آغاز تمام تحولات آموزشی، تربیتی، اجتماعی و سیاسی هستند؛ و بدون معلمانِ خلاق، پویا، دارای اعتماد به نفس و اقتدار حرفه ای، ایجاد تمدن جدیدِ جهانی غیرممکن خواهد بود. از این رو است که گفته اند: "آموزش و پرورش، کلید فتح آینده است" و معلمان، فاتحان عرصه تربیت و تمدن نوین هستند.

پس تکریم و تعظیم مقام معلمان نه تنها وظیفه دانش آموزان و اولیای آنها در هفته معلم است، بلکه وظیفه جدی و صادقانه همه مسئولان کشوری، مدیران عالی، میانی و اجرایی است که با مهیا کردن امکانات علمی، معنوی، اجتماعی و مادی، مطلوب ترین شرایط را به منظور انتقال ارزش ها و باورها در کلاس درس ایجاد کنند و از حیث سطح علمی و تحصیلات، حقوق و مزایا و امکانات رفاهی، بیمه و درمان، مسکن و آتیه زندگی، به معلمان توجه جدی داشته باشند والا پرهزینه ترین و دقیق ترین برنامه های آموزشی و پرورشی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و... با داشتن معلمانی که دغدغه زندگی، مسکن، بیمه و درمان دارند، با شکست روبه رو خواهد شد.متأسفانه در سال های اخیر، اغلب مدیران و برنامه ریزان فرهنگی جامعه با وجود تذکرات مکرر مقام معظم رهبری درباره مسائل فرهنگی جامعه، از مسئله فرهنگ و روزآمد کردنِ تربیت غافل مانده اند و با بی تدبیری و نداشتن برنامه منطبق با شرایط جدید جهانی، تلاش کرده اند با وصله و پینه زدن بر پیکر آموزش و پرورش، به راه و روش 60 سال قبل ادامه دهند و نتیجه آن، تربیت روبات های جان دارِ انباشته از اطلاعات و محفوظات ذهنی به جای انسان متدین و کارآمد است. موجوداتی که نمی دانند به کجا باید بروند و برای چه باید بروند؛ تکلیف شان در قبال میهن و مردم شان چیست؟ و... با وسوسه های دزدان مغز و اندیشه، تن به غارت می دهند و راهی دیار از ما بهتران می شوند! خسارت بارتر اینکه، شرایط در حوزه تعلیم و تربیت به گونه ای پیش رفته است که دانش آموختگان دانشگاه های معتبر ما، هیچ میل و رغبتی برای جذب شدن در آموزش و پرورش ندارند!! دانش آموزان توانمند و باهوش هم ترجیح می دهند دکتر و مهندس شوند تا معلم. این فرآیند تربیتی نادرست در چند دهه اخیر باعث شده که کشور ما یکی از بزرگ ترین صادرکنندگان مغز در جهان باشد. غفلت، کم توجهی و نبود اراده لازم در اصلاح حوزه تعلیم و تربیت موجب شده است که به معلمان حقوق کافی پرداخت نشود و زمینه های رشد علمی و تحصیلی آنها فراهم نشود. این سیاست کاری سبب شده است که تعداد افراد کیفی که در این سال ها جذب آموزش و پرورش شده اند، بسیار کم باشند.

 بدین ترتیب می توان گفت: "کمبود نیروی انسانی کیفی در مدارس" ما مهم ترین علت تبدیل آنان به نهادهای بی ابتکار، ایستا، منفعل و مبتلا به روزمرگی است. خلاصه اینکه ما بر اثر نبود تکریم و تعظیم واقعی به مقام شامخ معلم، در مسئله تربیت شکست خورده ایم. همچنین پدران و مادرانی که عمری را با رنج و زحمت و گاه با محرومیت گذرانده و آرزو داشته اند که فرزندان شان به ثمر بنشینند، شکست خورده اند؛ چرا که بخشی از آنها اینک شاهد رفتارهای نابهنجار، سردرگمی، پرسه زدن و انحراف آنان هستند. معلمان نیز شکست خورده اند؛ چون موفق نشده اند شاگردان خود را به نحو شایسته ای تربیت کنند. مدارس هم شکست خورده اند؛ چون نتوانسته اند انتظارات جامعه را برآورده سازند و بالأخره دولت ها هم شکست خورده اند؛ چرا که در این سال ها از محل درآمدهای عمومی، هزینه های گزافی کرده اند، ولی اکنون شاهد تجمع و تمرکز صدها جوان شکست خورده در حاشیه های شهرهای بزرگ و کوچک هستند و بودجه های هنگفتی را برای مقابله با رفتارهای نابهنجار و انحرافی این افراد باید صرف کنند. به نظر می رسد که این روند تربیتی، شایسته شأن و منزلت جامعه اسلامی ایران نیست، و باید در امر "توسعه نیروی انسانی" و "سرمایه گذاری در آموزش و پرورش" در سطوح مختلف آن، همتی والا و عزمی ملی داشته باشیم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی


رواق منظر چشم من آشیانه توست 
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

آلمان ، کره ، ژاپن : بهشت معلّمان

معلمان در کشورهای دیگر چقدر حقوق می‌گیرند؟

وضعیت حقوق و مزایا و معیشت معلمان، نه فقط در کشور ما، که در بسیاری کشورهای دنیا یکی از مسائل مورد مناقشه به حساب می‌آید. در کشور ما اما به دلیل این‌که غالب سهم آموزش را دولت پذیرفته است، نیاز به سازمان‌دهی خیل عظیمی از معلمان وجود دارد که بخش قابل توجهی از بودجه را به سمت خود جذب می‌کنند. به این ترتیب همیشه دولت به آموزگاران بدهکار می‌ماند و این بدهی هم وقتی در کنار حقوق و مزایای حداقلی این قشر حقیقتاً زحمتکش قرار می‌گیرد، دوچندان دردناک می‌نماید.

اما در کشورهای توسعه یافته چگونه به این مسئله نگاه می‌شود؟ دغدغه اصلی دولت‌های این کشورها تأمین نیروی کار شایسته است تا نیاز آموزش به مدرس را بر طرف کند. از نظر این کشورها باید وضعیت معیشتی آموزگاران به نحوی باشد که جذابیت کافی برای جلب نیروهای تازه نفس داشته باشد. با این وجود در میان همین کشورها نیز وضعیت یکدستی به چشم نمی‌خورد و گاهی اختلاف‌های چشمگیری دیده می‌شود. بنابراین شاید مقایسه حقوق معلمان در کشورهای مختلف به بررسی جایگاه کشورمان از نظر وضعیت معلمان کمک کند. در بسیاری از کشورهای پیشرفته دستمزد معلمان از طریق چانه‌زنی میان دولت‌ها و اتحادیه‌ها تعیین می‌شود. ولی در عین حال در برخی کشورها نظیر ایالات متحده دستمزد‌ها بسیار غیر‌متمرکزتر است و حتی بین ایالت‌های مختلف اختلاف وجود دارد. بنابراین هر گونه مقایسه‌ ساده میان دستمزد‌ها نمی‌تواند نتیجه قابل اطمینانی را به دست دهد.

در میان کشورهای جهان، آلمان، ژاپن و کره جنوبی بیشترین حقوق را برای معلمانشان در نظر گرفته‌اند. برای قیاس میان دست‌مزد‌ها می‌توان مقدار مطلق آنها را در نظر گرفت که متناسب با تفاوت‌ها در قدرت خرید در کشورها است، به این ترتیب نام ایالات متحده در میان یک سوم ابتدایی کشورهای سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه‌ یا OECD دیده می‌شود. در سال 2003 میلادی حقوق متوسطی که در این کشور برای معلمان مشغول به خدمت در مقطع راهنمایی 43999 دلار بوده است که تنها کشورهای لوکزامبورگ با 80520 دلار، سوئیس با 58520 دلار، آلمان با 48804 دلار، کره با 46516 دلار و ‍ژاپن با 45515 دلار را در پیش داشته است. همچنین در میان ده کشور اول این مقیاس مطلق کشورهای اسکاتلند، هلند، استرالیا و انگلیس هم در رده‌های بعدی قرار دارند.

با این مقیاس شاید به نظر بیاید که کشوری مثل آمریکا در قیاس با دیگر کشورها در سیاست‌های آموزشی‌اش توجه مناسبی به حقوق معلمان و معیشت آنها داشته است. ولی با تغییر زاویه نگاه، حقیقت طور دیگری خود را نشان می‌دهد. سنجش حقوق معلمان نسبت به سرانه تولید ناخالص داخلی، این کشور را در یک سوم پایینی جدول کشورهای سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه‌ قرار می‌دهد.

بر این اساس، دستمزد متوسط یک معلم در ایالات متحده 117 درصد سرانه تولید ناخالص ملی این کشور است، نسبتی که در کشورهای ایتالیا و استرالیا هم وجود دارد. در همین حال کشورهای کره، آلمان و ژاپن با نسبت‌های 242، 180 و 160 درصدی فاصله قابل توجهی با آمریکا دارند. به علاوه در چنین مقیاسی هلند، انگلیس و فنلاند به یک سوم میانی جدول سقوط می‌کنند. این واقعیت که میانگین دستمزد معلمان آمریکایی نسبت به سرانه درآمد ناخالص ملی این کشور کم است، حاکی از وجود ظرفیت برای افزایش پرداخت‌ها است و میزان کنونی پرداخت‌ها شاید برای جذب معلمان شایسته کافی نباشد. بر اساس آمار ارائه شده از سوی یونسکو که بر مبنای این روش تهیه شده است، برابری قدرت خرید معلمان مقطع ابتدایی دارای سابقه 15 سال در برخی کشورها، با استفاده از نسبت دستمزد آنها به تولید ناخالص داخلی چنین است: برزیل 156 درصد، مصر 60 درصد، اندونزی 52 درصد، اردن 301 درصد، جامائیکا 435 درصد، پاراگوئه 179 درصد، سریلانکا 115 درصد، تایلند 207 درصد، جمهوری چک 106 درصد، فنلاند 112 درصد، مکزیک 175 درصد، و ایرلند 122 درصد است. در این جدول نامی از ایران برده نشده است، با این حال، با توجه ادعای مسئولان آموزشی کشور که متوسط حقوق ماهانه فرهنگیان را در سال گذشته حدود 427هزار تومان می‌دانند و با احتساب گزارش واحد اطلاعات اکونومیست که در گزارش ماه ژانویه امسال خود، جمعیت ایران را در سال گذشته 71میلیون و 200هزار نفر و سرانه تولید ناخالص داخلی را چهار هزار و 20دلار برآورد کرد، با در نظر قیمت 990 تومانی برای هر دلار می‌توان نسبت مذکور را برای معلمان کشورمان در تمام مقاطع تحصیلی، 1/ 28 محاسبه کرد. گرچه، شاید این سنجش نسبی بی‌نقص نباشد ولی نسبت به روش قبلی، تصویر دقیق‌تری از این که آیا در کشورهای مدعی توسعه یافتگی حقوق معلمان به اندازه‌ای سخاوتمندانه است که از آن بتوان انتظار افزایش کیفیت در تدریس داشت. البته برخی دیگر از کارشناسان به روش سومی عقیده دارند که بر اساس آن باید ‌دستمزد این قشر از جامعه با دیگر اقشار مقایسه شود، مثلاً یک اپراتور کامپیوتر، کتابدار یا حتی کارکنان بخش صنعت. ولی داده‌های متناسب برای چنین قیاسی به صورت سیستماتیک در تمام کشورها در دست نیست. با این وجود طبق برخی آمار غیر رسمی نسبت متوسط حقوق معلمان نسبت به کارکنان بخش صنعت در انگلیس 114/ 1 درصد، در استرالیا 68/ 8 درصد، در کانادا163/ 7 درصد، در ژاپن 185/ 5 درصد، و در هلند 177 درصد است.


محقّق : استاد علیرضا نورایی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

چندین سال است بهانه مقدس شهادت معلمی بزرگ و فرزانه ، استاد شهید مطهری رحمه ‏الله دست ‏مایه قدردانی و تجلیل از معلم شده است ؛ معلمی که انسان‏ساز و فرداپرداز است و تکریم و تعظیم او ، تکریم و تعظیم علم است. معلم ، معمار قلب هاست و بذر نور در دل ‏ها می‏ افشاند . قدردانی و تجلیل از معلم ، قدردانی از باغبانی است که هر صبح ، سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می ‏برد و با انگشتان مهربان خویش ، بر شاخه قلب‏ ها فردا را پیوند می‏ زند . معلم را توقع نام و نان نیست . این گمنام ، هر روز از تنور داغ جانش ، هزاران نان بر سفره گرسنه دل‏ها می‏ بخشد و از علقمه قلبش ، هزاران مشک به خیمه‏ های عطش می‏رساند. تجلیل معلم ، سپاس از انسانی است که هدف و غایت آفرینش را تأمین ، و سلامت امانت ‏هایی را که به دستش سپرده ‏اند، تضمین می‏کند.

اهمیت علم

آموختن ، تنها مورد تأکید مکتب والای اسلام نیست؛ بلکه بسیاری از فرزانگان غیر مسلمان هم چون سقراط ، افلاطون، نیوتن و... نیز بر اهمیت آن صحّه گذاشته‏ اند . از دیدگاه اسلام ، انسان آگاه با انسان نااگاه مساوی نیستند . کسی که بدون آگاهی گام در راهی می‏ گذارد و عملی را انجام می‏دهد ، به بیراهه رفته است و هر چه در این بیراهه پیش رود ، از مقصد خویش بیشتر فاصله می‏گیرد. شاید به همین دلیل است که حضرت علی علیه ‏السلام می‏فرماید: «هیچ گنجی سودمندتر از علم نیست؛ در فراگیری آن بکوشید که فراگرفتنش نیکوست». و رسول خدا صل ‏الله ‏علیه‏ و‏آله فراگرفتن علم را بر هر مسلمان واجب می‏داند و تأکید می‏کند که ارجمندترین مردم، دانشمندان آنان و کم ارج‏ ترین، کم دانش‏ ترین شان است.

اهمیت تعلیم و تربیت و آثار آن

داشتن علم ، به تنهایی ارزش نیست . هستند کسانی که دانش فراوان دارند ، ولی مانند ظرفی پر از عسل اند که هیچ منفذی برای استفاده از عسل‏ ها در آن‏ها نیست . علم دانشمند زمانی اهمیت دارد که آن را به دیگران منتقل کند و البته زکات دانش ، آموختن آن به بندگان خداست . عنایت خداوند متعال به معلم پاک نهاد و ایجاد توفیقات بسیار زیاد برای او در صحنه‏ های گوناگون زندگی خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... و نزدیکی به امامان معصوم علیهم ‏السلام یکی از آثار تعلیم است. به اعتراف بسیاری از معلمان ، یاد دادن به دیگران، بهترین عامل برای جای‏گزین شدن مطالب علمی در ذهن است ؛ زیرا معلم در مقام تعلیم، راهبر و راهنمای علمی افراد زیادی است و این موقعیت حساس ، سبب تلاش او در حل مشکلات علمی می ‏شود که نتیجه ‏اش، بالا رفتن سطح علمی وی نیز خواهد بود . دانش شخصی که بیاموزد ولی تربیت نشود ، مانند اسلحه ‏ای است که با آن جان انسان‏ ها را به خطر می‏ اندازد. در قرآن کریم که از تعلیم و تربیت به عنوان هدف پیامبران ذکر شده ، در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم گردیده و تنها در یک آیه تعلیم بر تربیت مقدم شده است.

ارزش و مقام معلم

سخنی زیبا از امام صادق علیه ‏السلام ارزش و مقام معلم خوب را روشن می ‏سازد. حضرت می‏فرماید: «تمامی جنبندگان روی زمین و ماهی ‏های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان خدا، برای آموزگار خوب طلب آمرزش می‏کنند». معلم، شاگردانش، این امانت‏ های الهی را از آلودگی‏ ها و تباهی‏ ها حفظ کرده و سعی می‏ کند با تعلیمات خود و تربیت آنان، زمینه رشد و کمال شان را فراهم آورد. انتظار جامعه از افراد به اندازه ارزش و مقام آنان است و بنابراین ، معلمی که این چنین مقامی دارد، هیچ گاه مرتکب اعمال ناشایست نمی ‏شود.

تأثیر معلم بر شاگرد

شاگردان به خاطر نفوذ روحی و معنوی معلم، تأثیرات شگرفی از او می‏گیرند که گاهی سرنوشت ملتی را تغییر می‏دهند. بیشتر انسان‏های موفق، کامیابی خود را مدیون معلمان خود می‏دانند و نیز افرادی هستند که سرخوردگی و شکست‏های زندگی‏شان، ناشی از برخورد بد معلمان است. استاد شهید مطهری رحمه‏الله درمورد تأثیر معلم خود حاج آقا میرزا علی شیرازی می‏گوید: «او بزرگ مردی بود. مرا برای اولین بار با نهج‏البلاغه آشنا کرد و درک محضر او را همواره یکی ازذخایر گران بهای زندگی خود می‏شمارم که حاضر نیستم آن را با هیچ چیز معاوضه کنم و شب و روزی نیست که خاطره‏اش در نظرم مجسم نشود و یادی از او نکنم و نامی نبرم».

سوز و گداز معلم

نخستین و اساسی‏ ترین نشانه معلم نمونه ، برخورداری او از سوز و گداز «انسان‏سازی» است. تنها عده معدودی از انسان‏ها هستند که همه وجودشان سرشار از سوز و گداز سازندگی است . این افراد عاشق تربیت هستند. قوی‏ ترین انگیزه در آن ها، سوز و شوق انسان‏ سازی است. این افراد ، از هدایت فردی به شادی و خرسندی دست می‏ یابند. سوز و گداز، اساسی‏ ترین و ضروری‏ ترین ویژگی معلم نمونه است. چنین معلمی به مدرسه و کلاس عشق می‏ ورزد؛ زیرا او در چنین محیطی بهتر و کامل ‏تر می‏ تواند به هدف انسان سازی خود برسد. یکی از ویژگی‏ های یگانه معلم نمونه انسان، پیامبر اکرم صل ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ، سوز و عشق به هدایت و ارشاد انسان‏ ها بود.

هنرمندی معلم

معلم بودن، تنها در انحصار معلومات نیست، بلکه افزون بر معلومات و تخصص، هر معلم باید با هنر معلمی آشنا باشد؛ یعنی بداند چگونه از معلومات خود بهره بگیرد و به عبارت دیگر، با چه زبانی با شاگردان سخن بگوید، چه شیوه هایی را در ارتباط با شاگردان در نظر بگیرد و چگونه با شاگردان ارتباط برقرار سازد. معلم نمونه با بهره‏ گیری از فنون روان‏شناسی ، با قدرت و مهارت، امواج متلاطم کلاس را آرام کرده، تسلط و توانایی اداره کلاس را عملاً عرضه می‏ دارد. این روان‏شناسی معلم برای اداره هر کلاس، شیوه خاصی را در نظر می‏گیرد ؛ چنان که در خصوص تک تک شاگردان نیز رفتار خاصی را انتخاب می‏ کند. به رعایت همه این اصول، «هنر معلمی» می‏ گویند.

اخلاق معلم

انسان ‏ها به طور فطری عاشق کمال هستند و بی ‏اختیار در برابر کمال به خضوع درآمده، جذب آن می‏ گردد. وقتی شاگردی جذب کمالی از کمالات معلم شود ، به سوی آن کمال و صاحب کمال کشیده خواهد شد. تغییرات اخلاقی، با گفتار و پند و اندرز صورت نمی ‏پذیرد، بلکه کردار و رفتار انسان‏ هاست که موجب دگرگونی در دیگران می ‏گردد.

امام صادق علیه‏ السلام در سخنی ارزشمند می‏ فرماید: «مردم را با اعمال و رفتار خود به خوبی‏ ها دعوت نمایید و توجه داشته باشید که دعوت زبانی، فاقد ارزش و بها است». هر معلمی «مربی» است و بر این اساس، اخلاق و خوی معلم انسان را می‏ سازد و درس و بحث علمی، بهانه‏ ای بیش نیست.

فروتنی معلم

سزاوار است که معلم خوش خلق وفروتن باشد و با رفق و مدارا با شاگردان ارتباط برقرار سازد. از امام صادق علیه‏ السلام نقل شده که امیرمؤمنان علیه ‏السلام فرمود: «دانشمندان واقعی سه ویژگی دارند: دانش و بینش، حلم و بردباری، سکوت و آرامش و وقار». کسانی که عقل و خرد بیشتری دارند، قدرت کنترل نفس آنان در مقایسه با دیگران زیادتر است. وقتی بین دو انسان رابطه عاطفی و صمیمی نباشد، خود به خود جدایی بینشان به وجود خواهد آمد؛ زیرا نزدیکی و صمیمیت، بسیاری از توهمات و پیش داوری‏ ها را از بین می‏ برد. معلم متواضع با فروتنیخود، راه ارتباطی را به روی شاگرد می ‏گشاید و شاگرد از این فرصت استفاده کرده، بسیاری از دشواری‏ های فکری و روحی خود را حل خواهد کرد. رسول خدا صل ‏الله‏ علیه‏ و‏آله در این زمینه می ‏فرماید: «به شاگردانی که درس می ‏دهید و با آنان که از آن‏ها درس می‏ آموزید ، با نرمی و ملایمت رفتار کنید .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

قبل از انعقاد نطفه :

چهل روز قبل از انعقاد نطفه پدر و مادر مراقب اعمال، رفتار و تفکرات خود باشند و از شنیدن و دیدن گناه بپرهیزند. و البته توصیه به مراقبه همیشگی است ولی در این دوره پیشین گناه پدر و مادر تأثیر منفی بر نطفه دارد.

در این چهل روز و در تمام دوران بارداری نماز اول وقت، خواندن قرآن و با وضو بودن در همه اوقات توصیه می شود.

در صورت امکان هم پدر و مادر حجامت کنند تا خون آلوده در نطفه تأثیر منفی نگذارد.

علاوه بر استفاده از غذای حلال این خوراکی ها مصرف شود: انار، سیب، انگور، کاسنی، انجیر، زیتون، عسل، خرما، خاکشیر، سبزیجات، خربزه.

غذای حرام اثرات نامطلوبی در تربیت فرزند می گذارد. در همه مراحل رشد کودک باید مراقب غذای او باشیم. از مالی که خمس آن پرداخت نشده و یا حق دیگران در آن است باید پرهیز کرد. امام حسین علیه السلام در مورد لشگر عمر سعد در روز عاشورا می فرمایند: "در شکم های آنها از حرام پر شده و شیطان بر آنها مسلط شده".

با شکم پر عمل نزدیکی صورت نگیرد زیرا از معنویت کودک می کاهد. ضمناً بهتر است این عمل در آخر شب صورت گیرد.

بهتر است والدین قبل از انعقاد نطفه سه روز روزه بگیرند. قبل از آمیزش بهتر است نکاتی رعایت شود:

استغفار ، با وضو بودن  ،  گفتن اعوذ بالله و بسم الله  ،  صدقه  ،  پرهیز از گناه  ،  دو رکعت نماز  ،  صلوات

گریه برای اهل بیت علیهم السلام  ،  خواندن دعای "اللهم ارزقنی ولدا واجعله تقیاً زکیا و اجعل عاقبه الی خیر"

هر گونه که می خواهید کودک شما بشود همان را در ذهن خود تصور کنید (خوش اخلاق، مومن، زیبا، مهربان و ...

دوران بارداری  :

1 ـ خواندن سوره انبیاء 2- ذکر زیاد 3- دوری از مجالس گناه 4- شرکت در مجالس اهل بیت علیهم السلام 5- خواندن زیارت عاشورا 6- دوری از موسیقی مهیج ومبتذل (زیرا کودک کم اراده می شود و موجب فساد روح است) 7- اجتناب از دیدن فیلم های مبتذل 8- دائم الوضو بودن 9- پرهیز از بوهای بد 10- استشمام عطر (به ویژه عطر گل محمدی، یاس، نرگس) 11- مصرف غذاهای انار، سیب، انگور، کاسنی، انجیر، زیتون، عسل، خرما، خاکشیر، سبزیجات، خربزه.

از خوردن غذاهای مضر پرهیز شود (سوسیس، کالباس، پفک، چیپس، کاکائو، قند و شکر، چای، گوشت گاو، غذاهای کنسرو شده) زیرا موجب فساد جسم و روح کودک می شود.

بهتر است مادر زود بخوابد و سحرخیز باشد و در وقت سحر به قرائت قرآن، نماز شب و ذکر بپردازد.

روح کودک در رحم مادر، گیرایی بسیار دارد پس مادر باید مراقب گفتار و شنیدار و دیده های خود باشد. الفاظ منفی و رکیک در روح کودک اثر منفی خواهد گذاشت. با جنین به ویژه بعد از ماه چهارم حرف بزنید و عبارات مثبت و امید بخش و معنوی را به او القاء کنید. او را با الفاظ مثبت صدا بزنید.

دوران شیر خوارگی  :

توصیه های قبل، در این دوران نیز رعایت شود.

در هنگام شیر دادن وضو گرفته، کودک را نوازش کنید و با او سخنان مهربانه بگوئید.

در این دوران روح کودک به ویژه در حال خواب گیرایی بسیار دارد. آیات قرآن و کلمات مثبت و معنوی را به او القاء کنید.

پس از تولد کودک در گوش راست او اذان و در گوش چپ اقامه بخوانید. بهتر است این کار توسط مادر انجام شود.

کام کودک را با تربت کربلا و یا آب فرات و یا خرما بردارید.

مصرف عرق رازیانه و یا عرق زیره موجب افزایش و تنظیم شیر مادر می شود.

دوران شیرخوارگی کودک به این ترتیب محاسبه می شود:

دوران شیر خوارگی: (مدت بار داری) 30

مثلاً اگر کودک 9 ماهه به دنیا آمده 21=9-30

و اگر 5/8 ماهه به دنیا آمده 5/21=5/8-30

کمتر از این مدت، ظلم به کودک است و موجب بروز رفتارهای منفی در او خواهد شد.

از شیر گرفتن کودک نباید ناگهانی باشد این کار باید به مرور انجام شود.

دوران خرد سالی  :

هر گاه کودک زبان گشود ذکر لااله الاالله و محمد رسول الله و صلوات را به او یاد دهید (البته با فاصله زمانی) تا 7 بار تکرار کنید و سپس او را تشویق کنید.

زمانی که کودک شروع به راه رفتن و صحبت کردن و درک مفاهیم می کند او را به طبیعت ببرید و نعمت های خدا را به او معرفی کنید. برای فهم عظمت و بزرگی خدا کوه را به او معرفی کنید و برای فهم زیبایی خدا گل و درخت را به او بشناسانید، آب را نشانه لطف و مهربانی خدا معرفی کنید و ...  از سن 4 سالگی به بعد

تفریح در طبیعت بسیار برای کودک لازم است. (به ویژه بازی با آب و خاک) کم تحرکی کودک جسم و روح او را فاسد می کند. بنابراین او را به بازی وا دارید و از تماشای بیش از حد تلویزیون و بازی های کامپیوتری که موجب کم تحرکی است او را باز دارید و گاهی، وقت خود را صرف بازی با او نماید.

در این دوران « 4 سالگی به بعد » باید کودک را با خدا آشنا کرد. با کمال مهربانی باید به او آموخت که خدا خالق همه ی موجودات است، او اعمال ما را می بیند، دوستدار انسان های نیک است، همه جا حاضر است و...

در این دوران « خردسالی » سخن از غضب خدا و جهنم باید بسیار محدود باشد و بیشتر از لطف خدا و بهشت و نعمات آن گفته شود.

آموزش مفاهیم دینی، باید همراه با خاطره های خوشایند باشد « بازی ، لبخند ، جایزه ، گردش و ... »

در هنگام آموزش، کودک و مربی باید در حالت شادابی باشد. وقتی که کودک خسته، خواب آلود و یا مضطرب است از آموزش مفاهیم دینی به او بپرهیزید زیرا تا آخر عمر خاطره ای بد از دین در ذهن او نقش می بندد.

آموزش کودک در 7 سالگی نباید به صورت رسمی و مستقیم (درکلاس درس باشد بلکه باید از شعر، داستان، جملات کوتاه و قابل فهم، کارتون و... استفاده کرد.

می توان مفاهیم دینی را به صورت بازی و تئاتر و داستان به کودک القاء کرد. مثلاٌ کمک به پیرمردی که می خواهد از خیابان رد شود به صورت تئاتر نمایش داد .

هدف قصه فقط مشغول کردن کودک نیست بلکه باید جهت تربیتی داشته باشد و الا ذهن کودک را مفاهیم بی ارزش پر خواهد کرد. می توان داستان کودکی اهل بیت علیهم السلام، پیامبران و انسان های بزرگ تعریف کرد. قصه افراد بد و سرنوشت آنها هم می تواند مؤثر باشد. (البته همه ی اینها باید متناسب با سن کودک باشد . در آموزش مسائل دینی این موارد رعایت گردد: سخن نرم و شیوا، ظاهر مناسب و آراسته، خوش خلقی در آموزش کودک بردباری لازم است به دلیل ضعف تمرکز کودک، گاهی لازم است مطلبی بارها تکرار شود . « البته با فاصله ی زمانی »

برای تشویق کودک به عبادت برای او تسبیح، سجاده و برای دختر بچه چادر نماز تهیه کنید.

اگر در حال عبادت هستید و کودک از سر و گردن شما بالا می رود از رفتار خشن بپرهیزید و با نرمی رفتار کنید زیرا این رفتار در خاطر او خواهد ماند.

مناسب نیست در تشویق کودک به عبادت دائماً از مادیات استفاده شود، بهتر است تشویق ها بیشتر معنوی باشد نگاه محبت آمیز، نوازش، توجه، بوسیدن، تشویق زبانی

در 7 سال اول از مجبور کردن کودک به حفظ قرآن، خواندن نماز و... جداً بپرهیزید زیرا این دوران پادشاهی بازی کودک است.

از خردسالی باید آداب زندگی را به کودک آموخت. (سلام کردن، احترام به بزرگتر، آهسته غذا خوردن، اجازه گرفتن، گفتن بسم الله قبل از غذا و الحمدلله بعد از غذا، گفتن یاحسین بعد از نوشیدن آب، حرف نیکو زدن و پرهیز ازحرف های زشت، کمک به دیگران، همکاری در خانه، خوب جویدن غذا و علت بروز رفتار خلاف و گناه و ابتلا به مواد مخدر این است که انسان خود را حقیر و بی قیمت می شمارد. بنابراین از تحقیر و پائین آوردن شخصیت کودک بپرهیزید و به او احترام بگذارید.

از بکار بردن کلماتی که بار منفی دارند بپرهیزید (شیطان، بچه ی بد، بی ادب، دست و پا چلفتی، بی عرضه، بی لیاقت و...) زیرا روح او را با امور منفی پیوند می دهند.

اگر کودک مرتکب اشتباه شد نباید با کتک، خشونت و سرزنش با او برخورد کرد زیرا او خلاف خود را پنهان خواهد کرد و شما متوجه نقطه ضعف او نمی شوید و به دروغگویی روی می آورد.

راه صحیح آن است که به او تذکر داده شود و یا به طور مستقیم (مثلاً با داستان) نتیجه کار بد به او گفته شود و در صورت ادامه دادن برای او محرومیت موقت ایجاد شود.

اگر بچه مرتکب کار خلاف شد نباید به او این القاب را بدهید: بچه بد، بی ادب، بی ذات و... بلکه باید گفت: کارت بد بود، کاری که کردی خوب نبود، بچه خوب کار بد انجام نمی دهد و به عبارت دیگر باید بدی را به کار او نسبت دهیم نه به خود او

کودک را در مجالس اهل بیت علیهم السلام حاضر کنید ولی از افراط در این کار بپرهیزید. نباید در این امور او را خسته کرد.

علاوه بر اسباب بازی، کتاب های مفید نیز برای فرزند خود تهیه کنید.

صدقه را به دست کودک بپردازید.

نباید هیچ توصیه ای به کودک کرد مگر آنکه خود به آن عمل کنیم.

انتخاب واژه مناسب در تعالیم مفاهیم دینی بسیار مهم است. مثلاً مناسب نیست بگوییم: زیرا لفظ قبر تداعی کننده وحشت است خوب است گفته شود: نماز کلید بهشت است، نماز نور چشم است... نماز نور زندگی است و...

استفاده از شعر در آموزش دینی کودک بسیار مؤثر است.

سوالات دینی تقریباً از 4 سالگی آغاز می شود. این سوالات زمینه خوبی برای رشد کودک است و کوتاهی در پاسخ به آنها مانع رشد مذهبی کودک می شود.

سوال کودک را نباید با وحشت و عبارات تند پاسخ داد زیرا باعث دین گریزی او می شود. پاسخ ها باید صحیح و مطابق فهم کودک باشد. برای یافتن پاسخ صحیح به فرد متخصص و یا کتب موجود در این زمینه مراجعه شود.

اگر به سوالات کودک پاسخ داده نشود ممکن است از نا آگاهان و غرض ورزان بپرسد و دچار انحراف شود. باید این سوالات را جدی گرفت و با متانت و حوصله به آنها پاسخ گفت.

از پاسخهایی مانند... بپرهیزید.

به سوالات کودک بدون فکر و تحقیق پاسخ ندهید اگر جواب سؤالی را نمی دانید به او قول دهید که به سؤال او پاسخ خواهید گفت.

برای پاسخ به کودک زمان و مکان مناسبی در نظر بگیرید. پاسخ دادن نباید در هنگام کارهای دیگری باشد. در پاسخ سوالات از نکات علمی ملموس استفاده کنید.

مثال: امام صادق علیه السلام در جواب کودکی که خواسته بود خدا را به او نشان دهد دستور داد مقداری قند در آب حل کنند و به کودک فرمود بنوش، سپس سؤال کردند: چه مزه ای دارد؟ کودک: شیرین است. امام: چرا؟ کودک: دیده نمی شود، از مزه اش فهمیدم که شیرین است. امام: آفرین خدا هم در این عالم حضور دارد (ولی به چشم دیده نمی شود) لذت هایی که از مشاهده کوه، دشت، طبیعت، خوردنی ها و زیبایی ها می بری بیانگر حضور خالق آنهاست که با چشم نمی توان دید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

جلوه ها و نشانه های ادب و بی ادبی

                      ادب و بی ادبی هر كدام نشانه هایی دارند. شناخت ادب جز با توجه به نمودهای بی ادبی میسر نیست. این نمودها، هم در گفتار نمایان است، هم در رفتار. اگر متانت در گفتار و وقار در رفتار نشانه ادب است، گفتار زشت، تندخویی، دشنام و بدزبانی و توهین، لجاجت و عناد هم بی ادبی است. اگر كنترل دوستی ها و معاشرت ها ادب است، رفت وآمد با افراد ناباب، بی دقتی در گزینش دوستان و بی تعهدی در هم نشینی ها و رفاقت  بی ادبی است.
               اینك چند نمونه از نشانه های كاستی در ادب اجتماعی را برمی شماریم: كسی كه در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تكریم یاد كند و مدام به تمسخر و غیبت دیگران مشغول است. آن كه ناسزاگویی دیگران را به صورت زشت پاسخ می دهد. شخصی كه به جای تقدیم دودستی نامه و كتاب، آن را پرتاب می كند. آن كه سرزده و بدون اجازه وارد اتاق دیگران می شود. فردی كه در مجالس و محافل حق دیگران، نظم، مقررات، سكوت و نوبت را رعایت نمی كند. كسی كه كنار سفره به طور زننده ای غذا می خورد. آن كه به هنگام عطسه، آب دهان به سفـــــــره و سر و صورت دیگران می افكند. فردی كه حاضر نیست به سخن دیگران گوش دهد. كسی كه در گفت وگو و بحث، داد و فریاد می زند و جانب انصاف و حق را مراعات نمی كند یا در برابر دیگران نیمه برهنه ظاهر می شود. همه اینها نشانه هایی از كاستی در ادب اجتماعی است. جالب است بدانید كه اسلام برای همه این موارد دستورالعمل دارد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

پنج درس آموزنده ازحضرت امام محمد باقر علیه السلام :

1 - امام جعفر صادق علیه السلام حکایت نماید:

روزى پدرم - امام محمّد باقر علیه السلام - فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن  روى زانو نشاندن ، بوسیدن و اظهار محبّت و مهربانى کردن ، نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .

با این که مى دانم شایسته آن محبّت ها نیستند؛ بلکه دیگرى شایسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .

این برخورد یکسان من با آن ها به خاطر آن است که آنچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وى انجام دادند، در بین فرزندان من واقع نشود.

و خداوند حکیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان کرده است تا آن که حسادت و کینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.(1)

2 - همچنین حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرمود: روزى شخصى نزد پدرم ، امام محمّد باقر علیه السلام آمد، پدرم از او سؤال نمود: آیا ازدواج کرده اى؟

آن شخص گفت : خیر.

پدرم فرمود: بدان که عظمت و فضیلت آن به قدرى است که دو رکعت نماز شخص متأهّل افضل است از یک شبانه روز عبادت و روزه یک فرد مجرّد.

و پس از آن پدرم ، مبلغ هفتصد دینار به آن شخص داد و فرمود: با این پول ازدواج نما و توجّه داشته باش که رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: همسرى انتخاب کنید که هم شأن خودتان باشد که در توسعه روزى مفید مى باشد.(2)

3 - روزى برادر امام محمّد باقر علیه السلام به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند، همین که نشستند، امام علیه السلام فرمود: براى هر چیزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چیده شد.

یکى از افراد گفت : یا ابن رسول اللّه ! براى این سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟

حضرت فرمود: بلى .

افراد سؤال کردند: آن چیست ؟

حضرت فرمود: آن که هنگام شروع (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ) بگوئى ؛ و چون خواستند سفره را جمع کنند (الحمدللّه) بگوئى ؛ و دیگر آن که هرکس از آنچه جلویش نهاده اند استفاده کند و چشم به جلوى دیگران نیندازد.(3)

4 - یکى از اصحاب امام محمّد باقر علیه السلام که در کوفه ، مکتبِ قرآن داشت و زنان را نیز آموزش مى داد، روزى با یکى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى کرد.

پس از گذشت چند روزى از این جریان ، در مدینه منوّره به ملاقات آن حضرت آمد.

و چون وارد منزل حضرت گردید، امام علیه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر که در خلوت مرتکب گناهى شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس افزود: به آن زن چه گفتى ؟

آن شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سکوت ، با دست هایش ، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: دیگر چنین نکن و از کردار خویش توبه نما.(4)

5 - امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم ، که مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشکلات و سختى هایى را تحمّل مى کنم که از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.

و سپس حضرت فرمود: هر که در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل کند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدایى مى شود، که در رکاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.(5)

پی نوشت ها:

1- مستدرک الوسائل : ج 15، ص 171، تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 166.

2- -عوالى اللئالى : ج 3، ص 282، ح 6.

3- محاسن برقى : ص 431، ح 255.

4- خرایج راوندى : ج 2، ص 594، ح 5 اختیار معرفة الرجال : ص 173، ح 295.

5- ثواب الا عمال : ص 235، ح 1.

منبع:

چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )، عبداللّه صالحى

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فرد كافر از آنجا كه به وجود امری ماورای طبیعی بنام خدا اعتقادی ندارد از این رو نمی توان با دلایل نقلی با او به گفتگو نشست. لذا در گفتگو با او باید از دلایل عقلی و نیز دلایلی مدد برد كه در پرتو آن حجاب غفلت و بی توجهی از چهره عقل او به زدوده گردد و به امر غیر مادی و ماورای طبیعی اعتراف نماید. در كنار دلایل عقلی استفاده از دلایل تجربی نیز بسیار كارساز خواهد بود چراكه ، ذهن او با عالم مادی عجین گشته است و چه بسا جدا سازی او از عالم مادی و معرفی عالم غیر مادی بدون بهره گیری از موارد بدیهی مادی كاری بسیار دشوار باشد. از این رو ، در كنار استفاده از دلایل عقلی طرح دلایل تجربی نیز ضروری می نماید
وجود خداوند بیشتر شناختنی است تا اثبات كردنی، زیرا منظور از خداوند، متن هستی و حقیقت وجود است و ما در اصل هستی و حقیقت وجود شك نداریم تا بخواهیم آن را اثبات كنیم. به یقین می دانیم كه جهان هستی هست، ما هستیم و هستی هست. با درك ذات هستی، به وجود خداوند اعتراف كرده ایم، ولی باید ببینیم این هستی دارای چه خصوصیات و ویژگی هایی است (اسما و صفات) و رابطه مخلوقات با ذات وجود چیست.
بنابراین شناخت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذره ای در جهان هستی نیست كه در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیده های جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما می توانید از پس هر پدیده و صفت كمالی كه در هستی مشاهده می كنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر كمالاتی كه در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد. رسیدن به شناخت عمیق و عرفانی خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسی است كه درادامه بدان اشاره خواهیم نمود
مشكل شناختى انسان نسبت به خداوند، یك مشكل تصدیقى نیست، تا بحث شك كه از مباحث تصدیقى است بر آن مطرح باشد. مشكل انسان در این زمینه بیشتر یك مشكل تصورى است. وجود خداوند موضوعى است كه اگر خوب تصور شود، تصدیق آن از بدیهیات است و از نظر علمى شك در بدیهیات بى‏معنا است
به نظر ما مشكل در این رابطه، مشكل شك و یقین و مربوط به حوزه تصدیقات نمى‏باشد. مشكل بیشتر یك مشكل تصورى و شناختى است و مربوط به حوزه‏ى تصورات استدر قرآن كریم بحث اثبات اصل وجود خدا به هیچ وجه دنبال نشده است و حتى یك دلیل براى اثبات وجود خداوند در آن یافت نمى‏شود. آنچه در قرآن كریم در این زمینه وجود دارد مربوط به بحث توحید خداوند و صفات وكمالات و افعال اوست و كار استدلال و اثباتى كه در تألیفات وجود دارد تماما مربوط به فلاسفه و متكلمین است.قرآن كریم در مورد كسى كه نسبت به وجود خداوند شك دارد و یا خیال مى‏كند كه شك دارد مى‏فرماید: «أفى الله شك فاطر السموات و الارض؛ آیا در وجود خدا شك مى‏كنید، كسى كه خالق آسمان‏ها و زمین است»، (ابراهیم / 10). این آیه بدین معنى است كه با دیدن آسمانها و زمین، شك نمودن در خالق آنها شكى معقول نمى‏باشد.
امیرالمؤمنین على(ع) در این زمینه كلام بسیار زیبائى دارد. ایشان فرموده است: تعجب مى‏كنم از كسى كه خلق خدا را مى‏بیند ولى در وجود خالق آنها شك مى‏كند، (نهج‏البلاغه، حكمت 121، ص 422
شك در وجود خدا مانند آن است كه انسان ساختمانى را ببیند و در وجود بنّاى آن شك نماید، كتابى را مطالعه كند؛ ولى نسبت به وجود نویسنده آن شك كند، شعرى را بخواند؛ ولى در وجود شاعر آن شاكّ باشد و یا به قول متكلمین، صنع را مشاهده نماید؛ ولى در وجود صانع آن شك داشته باشد، به نظر فلاسفه، با معلول آشنا باشد، ولى در وجود علت آن شك نماید و یا به بیان عرفا، مظهر را ببیند؛ ولى در وجو مُظهر آن تشكیك نماید. آیا به نظر شما چنین شك هائى معقول است؟ تصور خدا
اكثر آدمها خیال مى‏كنند وجود خدا یك حقیقت عجیب و غریب و دور از دسترس فكر و اندیشه‏ى انسان است
تصورى كه اكثر مردم از خدا دارند، تصور درستى نیست؛ تصور خدائى است كه ساخته‏ى ذهن خود آنها است و یا تصورى كاملاً گنگ و مبهم است. حتی مؤمنان از مردم نهایتا اعتراف مى‏كنند كه خدائى هست و این عالم بالاخره خالقى دارد و به او ایمان نیز دارند؛ ولى مشكل آنها این است كه نمى‏دانند او كیست و چیست و برخى حتى معتقدند كه این موضوع اصلاً دانستنى نیست؛ در حالى كه اولیاء الهى و علماء ربانى نه تنها شناخت او را ممكن مى‏شمارند و مدعى معرفت یقینى او هستند، بلكه او را دیدنى نیز مى‏دانند و دم از رؤیت و شهود او مى‏زنند. على(ع) در این زمینه فرموده است: من قبل از اینكه چیزى را مشاهده نمایم و همراه با آن و پس از آن، خداى را مى‏بینم.
از نظر عارف، كل هستى عبارت است از ذات و صفات و افعال الهى و یا به تعبیرى مظاهر الهى، ذاتى كه از طریق صفات جمالى و جلالى خود در مظاهر و پدیده‏هاى مادى و مجرد جهان هستى ظهور نموده است و ما مظاهر همان ذات یگانه‏ایم.
روى این حساب كه تمام جهان هستى پر از ذات و صفات و افعال الهى است و ما هر چه مى‏بینیم، مى‏شنویم، حس مى‏كنیم و یا تعقل و مشاهده مى‏نمائیم همه و همه منحصر به افعال، صفات و ذات الهى است و تصور «غیر از خدا» به هیچ وجه مصداق خارجى ندارد، حضرت سیدالشهداء(ع) در زیارت عرفه مى‏فرماید: «الغیرك من الظهور ما لیس لك؛ آیا براى غیر تو ظهورى هست كه آن ظهور، ظهور تو نباشد». در چنین فضائى، خود شما قضاوت نمائید كه اصولاً شك و اثبات وجود خدا، چه معنائى مى‏تواند داشته باشد
بنابراین به طور اصولى موضوع وجود خدا یك موضوع ثبوتى است و نه اثباتى و قابل تشكیك نیز نمى‏باشد. خداى را باید با خود خداى شناخت و غیر از این هم چاره‏اى نیست؛ زیرا چیزى غیر از او وجود ندارد تا ما بواسطه آن بخواهیم خدا را بشناسیم و اثبات نمائیم. در دعاى ابو حمزه ثمالى مى‏خوانیم: «الهى بك عرفتك و انت دللتنى علیك و دعوتنى الیك و لولا انت لم ادر ما انت؛ بارپروردگارا من تو را به واسطه خود تو مى‏شناسم و تو خود راهنماى من به سوى خود هستى و به سوى خود دعوتم نموده‏اى و اگر تو نبودى من تو را نمى‏شناختم»، (خدا، هستى مطلق و مطلق هستى). اهل معرفت در زمینه تصور و شناخت خداوند بسیار روشن، واقعى، زیبا و بى‏اشكال سخن گفته‏اند. از نظر عارف، همانطور كه قبلاً اشاره شد، تمام هستى عبارت است از وجود و مظاهر آن. منظور ایشان از وجود، ذات حق تعالى است. ذاتى كه داراى صفات كمال است و از طریق صفات خود به صورت اشیاء، انسان و سایر مظاهر خلقى، ظهور نموده است
دریا، كوه، زمین، آسمان و من و تو وجود داریم؛ ولى وجود نیستیم. وجود و هستى منحصر به حق تعالى است و غیر او هر چه هست، مظاهر آن وجود یگانه است.
انسان غیر از وجود و وجود غیر از انسان است. وجود، همان حق تعالى است و انسان ظهور آن ذات بى‏همتا است. ما وقتى مى‏گوئیم: من هستم، معنایش این است كه هستى در تمام هیكل و اعضاء و جوارح من سریان و حضور دارد و این بدین معنا است كه خداى در تمام آنچه كه ما آن را من مى‏نامیم، حضور و ظهور دارد و باز این بدین معنا است كه من چیزى جز فعل وجود و ظهور حق تعالى نیستم.
روى این حساب، ما پر از وجودیم و پر از خدائیم و هستى پر از خدا است و هیچ چیزى از خدا به ما نزدیكتر نیست «و هو اقرب الیك من حبل الورید» (اشاره به «آیه 16 ، سوره ق» دارد) شك در وجود خدا، شك در وجود خودمان است، شك در وجود هستى است، شك در وجود وجود است. آیا ممكن است كسى بتواند در وجود وجود، شك نماید؟ آیا چنین شكى معقول است.
خدا، هستى مطلق و مطلق هستى است. ما اگر تمام وجودها را با هم جمع بزنیم و آن را بدون هرگونه تعیین، تقید و ظهورى تصور نمائیم، توانسته‏ایم وجود مطلق ذات خداوندى را ادراك نمائیم و سریان و حضور او را در تمام هستى ببینیم.
انسان برای رسیدن به خداوند و وصول به لقای پروردگار به دو نوع سیر و سلوك نظری و سیر و سلوك عملی نیاز دارد. سلوك نظری برای شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمی به او است و سلوك عملی برای نزدیك شدن و قرب عملی به خدای متعال می باشد. هر یك از سلوك نظری و عملی دارای مراحل و منازل و روش ها و شرایط فراوانی است كه اشاره به آنها در یك پاسخ نامه نمی گنجد. پس در حال حاضر و به ناچار تنها به روش كلی آن اشاره می كنیم و منابعی نیز معرفی می گردد.
روش های شناخت خداوند:
ما برای شناخت خدای متعال سه راه در پیش روی خود داریم كه به صورت مرحله ای طی می شوند.
 
مرحله اول شناخت او با آیات آفاقی و انفسی است. این همان راه شناخت خداوند از طریق نشانه های او در طبیعت و روش تجربی است و لازم است كه انسان در ابتدای راه شناخت از طریق شناخت طبیعت و نشانه های تكوینی و و همچنین مطالعه آیات تدوینی قرآن كریم به معرفت خدای متعال دست یابد
البته شناخت خداوند منان با آیات انفسی مفیدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.
بنابراین اندیشیدن در آیات آفاقی و انفسی به شناخت خداوند منتهی می‌شود و این نیز به نوبة خود راهنمای انسان به سوی حق و شریعت الهی خواهد بود.
این راه كه در كتاب شریف توحید مفضل پی گیری شده است بهترین راه خدا شناسی برای مبتدیان است
مرحله  دوم شناخت خداوند از طریق عقل است. نیرویی كه بیشتر عمل كردش محاسبه و درك وجودات وصفی و صفات الهی است. این روش طریق خواص از مردم می‌باشد، كسانی كه پس از مطالعه در طبیعت و آیات تكوینی او در خلقت، از طریق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حكمت به شناخت خدای تعالی می پردازند

مرحله سوم شناخت خداوند لطیف از طریق رؤیت و ابزار دل می‌باشد كه طریق اولیاء است و همگان را به آن راه نیست مگر مسیری كه به عنوان سیر و سلوك نظری ترسیم شده طی نمایند, یعنی از طریق طبیعت و شناخت آفاقی و انفسی به عقل و استدلال عقلی راه یابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاینه و وصول به حق تعالی شوند.
این سخن مولای عارفان علی(ع) و همچنین اهل معرفت است كه گفته اند: من در همه چیز خدا را می بینم. خدای واقعی همان است كه در همه چیز ظهور دارد و نهایت عرفان اهل معرفت هم همین است كه خدا را در همه چیز ببینند. از دیدگاه عرفان خدای تعالی همان متن وجود و هستی است و هر چه كه غیر ذات هستی وجود دارد مظاهر او است. مظاهر هم در حقیقت او را نشان می دهند چون ظهور او هستند و اگر انسان دقت كند خداوند را در تمام مظاهر هستی خواهد دید و می توان گفت اشیا در حقیقت آینه هایی هستند كه خداوند را نشان می دهند و به قول قرآن كریم آیه ها و نشانه های او هستند. منتهی باید توجه كنید كه اینگونه رویت مخصوص اهل معرفت است و اهل عقل و فلسفه و همچنین اهل تجربه و علم از آن محرومند، مگر اینكه ایشان نیز چنین اعتقاد و كنكاشی را بپذیرند و رو به سوی عرفان و شهود خدای متعال بیاورند.
به بیان دیگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالی را حاصل می‌كنند. اول تقلید كه در این روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته می‌شود، دوم تحقیق و استدلال كه در این روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته می‌شود و سوم كشف و رویت كه در این روش خدای متعال به واسطه مكاشفات درونی، شناخته می‌شود.
خداوند در قرآن نیز بسیار از طبیعت و آفرینش موجودات یاد كرده و ما را به توجه بدان ترغیب نموده است، آیاتی كه یا اشاره به خود طبیعت و آثار آن دارد و یا به واقع و حوادث واقع شده در جهان اشاره می كند، آیاتی مانند؛ آیه 17 و 18، سوره غاشیه أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى اْلإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ كَیْفَ رُفِعَتْ؛ آیا به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفریده شده و به آسمان كه چگونه برافراشته شده
و آیه 5 سوره طارقفَلْیَنْظُرِ اْلإِنْسانُ مِمَّ خُلِق؛ پس انسان باید بنگرد كه از چه آفریده شده است
آیه 185، سوره اعراف أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فبای حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُون؛ آیا در ملكوت آسمانها و زمین و هر چیزى كه خدا آفریده است ننگریسته‏اند و اینكه شاید هنگام مرگشان نزدیك شده باشد پس به كدام سخن بعد از قرآن ایمان مى‏آورند
آیه 5، سوره ق أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؛ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته‏اند كه چگونه آن را ساخته و زینتش داده‏ایم و براى آن هیچ گونه شكافتگى نیست

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سلیمان پناهی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
بازدید کننده ی گرامی ضمن تشکر از حضور شما لطفاً نظر خویش را در مورد وبلاگ اینجانب و محتوای آن اعلام بفرمائید :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :