تبلیغات
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم - سفرنامه ی عشق
سال ها مهر تو را در دل خود جا دادم گر کنم عمر هزاران ، به کسی پس ندهم
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم


ساعت 45 / 07 عصر روز سه شنبه مورخه ی 29 / 05 / 87 بود که پروازی به وسعت آسمان آبی و پهناور رفته رفته اوج می گرفت .

امّا ، پرواز چیست ؟

پرواز دل کندن از زمین است و پیوستن به آسمان ، لیکن این انفصال نباید ابدیّت پیدا کند . زیرا انسان های آسمانی در زمین کثیرند و مفهوم این کثرت را آن زمان می توان دریافت که از ورای آسمان ، زمین را به نظاره بنشینی ، پس خدایا این اتّصال نیکو را انفصال مپسند !

پرواز اوج گرفتن شکوهمند مهربانی است در اوج آسمان دل های فیروزه ای ، آن سان که در آسمان باشی و محبّت و عشق و علاقه را از آن جا قسم کنی ، تازه متوجّه می شوی که علی رغم فارغ شدن از زمین باز آثار دلبستگی در وجودت باقی است ، زیررا که ریشه در خاک داری با این که در افلاکی ! این خاصیّت خوب خاک است که با مراقبت خاکی را افلاکی می کند .

پرواز ، نظارهی شکوه عاشقانه ی یک دل مومن است آن دم که به سیر در وادی معبود ، گام از گام بر می دارد و دو بر دم نمی زند و دل اش در سینه ، به هوای آسمانی شدن می تپد . 

پرواز سیر در آفاق و انفس است ، پای در سریر تجلّی گذاشتن است و رقص در آسمان زیبایی هاست ، از آن منظر که عشق به قدرت الهی را فزون می کند و مشق زندگی را به زیباترین خطّ تحریر می نماید . 

پس پرواز خیلی چیزهاست ، مثل معراج یک بنده ، اوج مهربانی یک بخشنده ، عظمت و شکوه یک آفریننده و ...

ما چه می دانیم که پرواز چیست و در پرواز چه ها هست ، مگر بال بگشاییم و به پرواز درآییم و برآن بنازیم ، نه آن که در کشاکش پرواز دل ببازیم ...

ساعت 20 / 10 دقیقه همان شب وارد مدینه شدیم . شاهین پرتوان و قدرتمند ما که من ، ضعود و فرود هماهنگی را در پروازش می دیدم در هوای وصل جانان فرشی بودن را بر عرشی شدن ترجیح می داد و بال بر زمین می گشتراند .

ومن اوّلین چیزی که در آن لحظه دیدم ماه مدینه بود ، پرنور ودرخشان و زیبا چون بدر ، بی خللی و بی نقص ، رخساره اش نمایان بود و لکی برصورت نداشت ، لیکن غبار غم و غربت بر جامه اش نشسته بود . 

گفتند محل اقامت ما در هتل لوء لوء مبارک است . و ما روانه شدیم در عبور از کوی و لرزن مدینه رفته رفته دل غمناک می شد و به تپش می افتاد تا جایی که مردمک چشمان غبارگرفته ما به فرمان گنبد خضراء و حصار بقیع می چرخید و دل بی قرار می شد . اشک که فرمانش دست ما نبود ، اصلاّ ما نبودیم آن مه می برد ، می برد آن جا برای اوّلین بار دانستم که : 

هرکجا دل برود تن ز پی اش خواهد رفت .

و کسی در جمع نبود که دعایی ، ذکری ، و التماسی بر لب نداشته باشد و هیچ سلام و ثنایی نبود که به نام فاطمه « س » زینت نگرفته باشد . 

مسجد نبوی فقط شاهد ورود و خروج یک مشت انسان کوک شده در عبادت کذایی بود که پنج وعده می آمدند و خم و راست می شدند و قبر پیغمبر ، دریغ از این که دستی از شوق ارادت لمس اش کند !...

مظلومیّت و غربت بالاتر از این نمی شود که تا آستان رفیع مدینه پاگذاری و دست بر ضریح مطهّر نگذاری !

و هکذا بقیع ...

نه چراغی است نه شمعی همه جا خاموش است 

کوچه به کوچه عزادار و علم بر دوش است 

غبار غم سرتاسر بقیع را پوشانده بود و چشم های پراشک ولی نگران و مضطرب در پس حلقه های زنجیر نظاره گر قبر غریب فاطمه بودند . دجّاله های عرب با ریش های ابن ملجمی گویا چشمان پدید همه خوک صفتان پست را برای ممانعت از حتی یک قدم نزدیک شدن به خرابه ی بقیع استقراض نموده بودند ... 

و تو فقط هنر کرده باشی می توانی بغض در گلو و بدون آن که لب از لب تکان دهی این مظلومیّت سنگین تر از عرش الهی را با چشمان اشک بارت نظاره گر باشی ! 

سر راهت در مسیر بقیع را نیز عده ای هرزه گردان و عمّالان نوکر صفت و بی خاصیّت و مزدور نقاب بر چهره ی سیرت و صورت گندیده گرفته اند و تو دنبال قبر فاطمه ای ! ... 

در گوشه ای دیگر از مدینه ، مساجد متبرّک به اسم حضرت علی « ع » و حضرت فاطمه زهراء « س »  را تخریب نموده اند ! خدایا سهم عل و فاطمه از این همه خدمات ارزشمندی که متحمّل شده اند چیست ؟! این است که محبوب قلوب باشند و دل ها به عشق آن ها در سینه بی قرار شوند !؟

الا ایّ حال ، مدینه شهر غم است ، شهر اندوه و ماتم است .

 خارج از مدینه که پا گذاری باز عین مدینه است ، یعنی هرجا نام از علی و فاطمه است بدون غم نیست . از میقات شهدای بدر تا مسجد قبا و ذو قبلتین و مساجد سبعه ، مسجد تخریب شده زهراء و علی ، همه و همه ، هزاران دل شیفته و عاشق را با همه ی غم و اندوه به سوی خود می خواند . 



روز خداحافظی از مدینه فرا رسید و هر چند که دل ها در ایران محرم بودند امّا جامه های احرام بر تن و پیام توسّل بر لب آماده ی عزیمت به میقات شدیم . مسجد شجره اشک های ندامت و شکست در برابر عظمت حضرت حق را بی ریا و بی بهانه بر گونه ها جاری ساخت ، ندای العفو بر زبان ها جاری بود و اشک های بندگی و عبودیّت روان ، و همه دست دعا بر آسمان می گفتند : 

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری 

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن ... 

و می خواستند دل شکسته ی خویش را با گریه و زاری تسکین دهند . تا این که بعد از نیّت و ادای نماز احرام ، ندای ازلی و ابدی اذعان به ربوبیّت و وحدانیّت حضرت حق ، این گونه فضای معنوی مسجد شجره را معطّر ساخت : 

لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد والنعمه لک والملک ، لا شریک لک لبیک 

در مسیر مدینه و مکّه ذکر تلبیه و ادعیه بر لب ها و چشم ها منتظر دیدن خانه ی خدا بود . 

صبح روزبعدبرای انجام مناسک عمره ی مفرده راهی بیت الله الحرام شدیم . از ابتدای باب ملم فهد ، دعاگویان می خواستیم که چشمان را به دیدن کعبه متبرّک سازیم ، کعبه سنگ نبود بلکه کعبه ی دل بود ، زادگاه اسدالله بود و خانه خدا ... از پلّه ها که پایین آمدیم ، ما را نشاندند و سرسجده ی شکر به جا آوردیم ، استغفار کردیم و گریه و زاری نمودیم . همسان ، بلکه بیشتر و سوزناک تر از میقات اوّل که در شجره بستیم . لیک می داانستیم که : 

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود 

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست .

و ما به قصد احرام دگر بودیم و دنبال یار و کیمیای جان ... 

و منزلگاه طریق عشق و مخزن الاسرار ولایت علوی را دیدم ، باور کردم که حاجیان حکایت دل را با صداقت سروده اند . 

آری ، گویا آدمی تولّدی دوباره می یابد . وارد مطاف شدیم . و اشواط را مطابق توصیه و تاکید دین یکی پس از دیگری به جا آوردیم ...

طواف ، پیوستن به گردونه ی بندگان خاصّ خداست ، طواف عهدی است با جانان که هم پیمان شوی و روح خود را در دریای رحمت و معرفت الهی صیقل دهی و ناصافی هایش را بزدایی ، طواف بسیار عظیم است و پر اسرار و پایه و ستون اصلی حجّ است ، اوّلین گام پیمان با معبود ازلی است ... و ما طواف را در محضر حق با توسّل به دامان ائمّه ی معصومین « علیهم السّلام » انجام دادیم و مدام ذکر یا من سبقت رحمته غضبه ، یا من له الدّنیا و الاخره ، ارحم من لیس له الدّنیا و الاخره ، یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح ورد زبانمان بود و ایمان داریم که چون خواسته پس می پذیرد ، زیرا دریافتیم که حضور در جوار کعبه اوج پرستش است ، پرستشی که لامعبود سواک درونش نهفته است ، پرستشی که در آن نام شهریار هستی بالاترین و والاترین مقام عشق است . پرستشی که روی نکوی یار ازلی و ابدی تجلّیگاه دلبستگی آن است و هر عاشق دلبسته ای مکلّف می شود این گونه بسراید : 

روی مهت نگارا جانانه می پرستم 

فیضی است جاودان که مستانه می پرستم 

جان در هوای وصل و تو کیمیای جانی 

من کیمیای جان را رندانه می پرستم 

دیوانگی زحد رفت رمزی نهان عیان شد 

رویی نکو زیاری دیوانه می پرستم 

کرسی قاب قوسین در وادی طریقت 

فرضی است بر دل آن را شاهانه می پرستم 

نامت مقام عشق است ای شهریار هستی 

اندر هوی نیارم مردانه می پرستم 

فکر جنون و مستی عقلم به عاریت برد 

یار اندرون دل من بیگانه می پرستم 

سوز صبا مقامی است از شور و عشق و مستی 

شمعم ، شکوه عشقم پروانه می پرستم .


مقام ابراهیم ، مقام توحید و یکتا پرستی بود م ما نماز طواف را به جای آوردیم و سجده بر واحد بی عدد و خالق بی مدد نمودیم . نماز طواف را که به جای می آوری اعمالت تمام نیست و دلت آرام ندارد انگار دنیال گم شده ای می گردی و باید که پای در صفا و مروه نمایی ، گویا دنبال یار می گردی که به گردش درآیی و دورش بگردی و هروله کنان یار را با این عبارت صدا بزنی که : 

کن مجلس انسی به پا شمعی در آن روشن که تا 

بر خوان لطفت یک شبی با عاشقان مهمان شوم 

اسراری در صفا و مروه هست که اسراری نهانی است امّا موهبتی است که از جانب حق در این سعی حاصل می شود و آن این است که خستگی عاید انسان نمی شود . هر دور که می پیمایی نشاط روحی ات بیشتر می شود ، گویا در پی زندگی و آرامش و امنیّت گام می نهی و راه می پیمایی و چون هاجر دست از پا نمی شناسی . 

نام حرا و دو رکهت نماز عشق بر جا پای پیغمبر رحمت « ص » یقیناً نامی آشنا و آرزویی دیرین است .

اقامه ی نماز صبح بر قلّه ی جبل النّور و گذرگاه پیغمبر « ص » در اوج نزول وحی ، 

جبا الرّحمه روح انسان را سبک می کند و از همه ی آلایش ها پالایش می دهد ، از میان سنگ ها و گذرگاه های سخت و تنگ رد که می شوی به غار حرا دیدگان خود را متبرّک می سازی ، خیل عظیم عاشقان حضرت حق ، در صفوفی فشرده و در هم تنیده ، مشتاق حضور در داخل غار حرایند می روند و سجده می کنند و بر می خیزند و با رویی گشاده و تبریک گویان و بشّاش در می آیند . 

همه ی این آیند و روند ها اسباب شناخت خداوند است ، بدون شرح و توضیح و توجیه ! 

معرفت باید حقیقی باشد ، معرفت حقیقی آن است که پای در عرفات بگذاری و لحظات حضور را با نام حسین سرور و سالار شهیدان کربلا بیارایی و نجوا کنی که خدایا : 

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند 

فرزند و عیال و خانمان را چه کند 

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی 

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند . 

و صحرای دلت را به یاد خالق هستی شورستان کنی تا مهر کسی در آن نروید و ندا دهی که الهی : 

صحرای دلم مهر تو شورستان کرد 

تا مهر کسی در آن نروید هرگز 

عرفات ، نمودی از محشر است با برهنه و بی چیز از متعلّقات دنیوی ، وجب به وجب اش را می پیمایی و وسعت بیکران اش را به نظاره می نشینی و باید که دریابی : 

عرفات فرصتی است از جانب حق ، برای تولدی دوباره و می گویند هرچه در عرفات بخواهی خداوند عطا می نماید ، پس به حقّ این معرفت و پاکی از گناهان ، روح و جسم خویش را تطهیر نمایی زیرا به دعوت ازلی ابراهیم نبی علیه و علی نبیّنا آلاف تحیت والثّناء لبیک گفتی و اکنون که پا بر حریم و وادی رحمت و سرزمین نزول قرآن نهادی نمی شود که : 

هرچه دلت خواست همان را کنی 

باید بگویی : 

هرچه دلم خواست نهان می کنم 

وآن چه خدا خواست همان می کنم 

منی ، مشعر ، عرفات ، کعبه ، همه و همه نشان از ابراهیم خلیل الله « ص » دارد و سخت ترین آزمون ها از جانب خدا بر ابراهیم خلیل الله « ص » آمده که باید از وی درس توحید و بندگی گرفت .

مسجد تنعیم و احرامی دیگر : 

سرّ این احرام از میقات هر چه هست نمی دانم ، لئکن شوق عبودیّت و خلوص را درئن آدمی به جوش می آورد ، انگار که تازه متولّد می شوی و پا به عرصه ی وجود می گذاری یقیناً اگر گذر بر وادی وحی نمایی و به معرفت حضور در پیشگاه حضرت حق نائل شوی در می بابی که احرام : یعنی ملکوتی شدن ، آسمانی شدن و به پرواز درآمدن در اوج بیکران ها ، یعنی همه چیز شدن غیر از مادّی شدن ، وسعت روح معنوی را دریافتن ، با تمام وجود عاری از دنیا در برابر معبود ازلی ایستادن و سجده ی شکر نمودن و قدرت لایزال را ستودن ، گرداگرد کعبه به هوای وصل یار چرخیدن . 

محرم شدیم و پای بر کعبه نهادیم طوافی دیگر و نمازی دیگر و اوج گرفتن در فراسوی کهکشان عبادت و بندگی ، روح ما را سبک می نمود . 

بین صفا و مروه را به امید سیراب نمودن اسماعیلی تشنه به یاد هاجر ، با شوقی مضاعف سعی کردیم وارد حریم کعبه شدیم هفت مرتبه دیدگان را به نیم نگاهی به حجرالاسود متبرّک به نشانه ی بهشتی ساختیم و ختم اعمال عمره ی مفرده ی دوّم را در ماه رمضان با گذر از شعبان ، به نماز ایستادیم و جان جانان را بر همه ی اعمال خویش شاهد گرفتیم امید که بپذیرد و توفیقی دیگر دهد ...




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سلیمان پناهی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
بازدید کننده ی گرامی ضمن تشکر از حضور شما لطفاً نظر خویش را در مورد وبلاگ اینجانب و محتوای آن اعلام بفرمائید :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :