تبلیغات
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم - 5 نکته اخلاقی در یک حدیث زیبا
سال ها مهر تو را در دل خود جا دادم گر کنم عمر هزاران ، به کسی پس ندهم
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم
چهارشنبه 19 فروردین 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی


داستان بسیار ارزشمند یکی از انبیاء الهی در وصف :

غضب ، عمل صالح با اخلاص ، نصیحت ، حاجتمند ، غیبت

ابو الصّلت هروىّ گوید : از امام رضا علیه السّلام شنیدم كه فرمود:

خداوند- عزّ و جلّ- به یكى از انبیایش وحى فرمود كه: فردا صبح، اوّلین چیزى را كه دیدى، بخور، و دومى را پنهان كن، و سوّمى را

 قبول كن، و چهارمى را ناامید نكن و از پنجمى فرار كن.

 فردا صبح، حركت كرد و در راه به كوهى سیاه و بزرگ برخورد كرد، ایستاد و گفت: پروردگارم- عزّ و جلّ- مرا امر فرموده كه این را

 بخورم و (از این فرمان) متحیّر ماند، سپس با خود گفت: پروردگارم جلّ جلاله مرا به چیزى امر میكند كه توان آن را داشته باشم.

 آنگاه بطرف آن حركت كرد كه آن را بخورد، و هر قدر كه به آن نزدیك مى‏شد، كوه كوچكتر میگردید تا به آن رسید و آن را به

 اندازه یك لقمه یافت، آن را خورد و از هر غذایى لذیذتر یافت. سپس حركت كرد و تشتى از طلا یافت و گفت: پروردگارم مرا امر

 فرموده كه این را پنهان كنم، حفره‏اى حفر كرد و تشت را درون آن قرار داد و خاك بر آن ریخت و حركت كرد، پشت سر خود را نگاه

 كرد و متوجّه شد كه تشت نمایان شده است، با خود گفت: من، كارى را كه پروردگارم دستور داده بود، انجام دادم،

آنگاه به راه خود ادامه داد و پرنده‏اى دید كه عقابى در پى اوست، پرنده اطراف آن پیامبر می ‏چرخید، پیامبر با خود گفت:

 پروردگارم- عزّ و جلّ- مرا امر فرموده كه این را بپذیرم، پس آستین خود را باز كرد و پرنده داخل آن شد، عقاب گفت: صیدم را كه

 چند روز است در پى آن هستم گرفتى؟! گفت:پروردگارم- عزّ و جلّ- مرا امر كرده است كه این را ناامید نكنم،  پس قطعه‏اى از ران

 خود را كند و سوى او انداخت و براه خود ادامه داد. در بین راه به گوشت مردارى بدبو كه كرم گذاشته بود برخورد، گفت:

 پروردگارم- عزّ و جلّ- مرا امر كرده كه از آن بگریزم و فرار كرد و بازگشت .

 در خواب چنین دید كه گویا به او می گویند: تو كارى كه بدان مأمور بودى انجام دادى، آیا میدانى آنها چه بودند؟ گفت: نه.

 كوه، سمبل غضب بود، انسان وقتى غضبناك شود، خود را نمی ‏بیند و از شدّت و بزرگى غضب، قدر و ارزش خود را فراموش می ‏كند،

 و وقتى كه خود را حفظ نماید و ارزش خود را بشناسد و غضبش آرام گیرد، عاقبتش همچون یك لقمه گوارائى است كه آن را

 بخورد. امّا تشت طلا، سمبل عمل صالح باشد كه وقتى انسان آن را پنهان كند، خداوند مى‏خواهد آن را آشكار كند تا علاوه بر

 ثواب آخرتى كه خدا برایش ذخیره می ‏كند، او را با آن عمل زینت دهد.

امّا پرنده سمبل كسى بود كه تو را نصیحت مى‏كند، او و نصیحتش را بپذیر.

 امّا عقاب سمبل حاجتمندى بود كه نزد تو مى‏آید، هیچ وقت چنین كسى را ناامید نكن.

امّا گوشت بدبو سمبل غیبت بود، همیشه از آن فرار كن.

 

منبع : عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1 ، ص 276 ، باب توحید  ، اخبار متفرقه

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 29 مهر 1396 06:01 ب.ظ
داستان خیره کننده وجود دارد. پس چه اتفاقی افتاد؟ موفق باشید!
شنبه 15 مهر 1396 02:43 ب.ظ
Thanks for finally writing about >تجربیات فرهنگی
، تربیتی معلم - 5 نکته اخلاقی در یک حدیث زیبا <Loved it!
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:49 ق.ظ
Hi there it's me, I am also visiting this website regularly,
this site is genuinely fastidious and the users are genuinely sharing good
thoughts.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:23 ب.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find the majority of your
post's to be exactly I'm looking for. can you offer
guest writers to write content for you personally?

I wouldn't mind creating a post or elaborating on some of the subjects you write
about here. Again, awesome blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سلیمان پناهی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
بازدید کننده ی گرامی ضمن تشکر از حضور شما لطفاً نظر خویش را در مورد وبلاگ اینجانب و محتوای آن اعلام بفرمائید :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :