تبلیغات
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم - به بهانه روز پدر « روز مَرد »
سال ها مهر تو را در دل خود جا دادم گر کنم عمر هزاران ، به کسی پس ندهم
تجربیات فرهنگی ، تربیتی معلم
جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سلیمان پناهی

مرد خدا بود ، مرد خدا  « یادی از پدربزرگ عزیزم »

کمتر پیش می آمد که در مجالس و میهمانی هایی که بگو بخند نقل محافلش بود صدای خند ه هایش بلند شود حتی به داستان های طنز و کمدی نیز با یک لبخند گذرا واکنش نشان می داد در تمام طول عمرش تر و تمیز و مرتب بود حتی روزی برایم نقل می کرد که یک موقعی یکی از آشناهای دوران جوانی اش از زمانی که هنوز در روستا بود ه است وی را در مرکز شهر دیده و به او گفته بود که فلانی ما از آن زمانی که در دهات بودی و به کار زمین داری و دامداری و کشاورزی مشغول بودی شما را این چنین تمیز و با نظافت و با پیراهن سفید دیده بودیم و الان هم که سال ها از آن می گذرد و پیر شدی هیچ تغییری در آن نظافت و تمیزی دیده نمی شود  ...و از اینکه یک کسی از خاطرات گذشته اش این چنین با محبت از تمیزی و نظافت وی یاد کرده بود خرسند بود این را از طرز بیانش فهمیدم و برایم روشن شد که پیرمرد از اینکه در این اواخر عمر توانسته با چنین برداشتی در بین عموم شناخته شود راضی و خوشحال است. همیشه اوقات کت و شلوار اتو کشیده که بوی عطری هم از آن طنین انداز بود به تن داشت و به جهت اینکه قد و قواره کشیده ای هم داشت کت و شلوار بسیار برایش برازنده بود و اوج این تیپ پدربزرگ در زمستان وقتیکه آن پالتو طوسی روسی اش را با آن کلاه شاپو گران قیمتش همرا می ساخت بیشتر خود را نشان می داد .

 از ان سه ستون منزلت اجتماعی که ماکس وبر به آن اشاره می نماید ستون کاریزمایی آن در پدر بزرگ نمود بسیاری داشت این شاخصه از همان ایام جوانی حتی در بین دوستان و همسن وسالانش نیز وجود داشته است سلوک اجتماعی اش زبانزد خاص و عام بود از همان موقعی که در روستا کسوت کدخدایی ده را عهده دار بوده اعتقادش بر صلح و همزیستی مسالمت آمیز بوده است هیچ کس را به یاد ندارم که در حضورش نامی از وی برده باشم و زبان به تحسین و توصیف نگشوده باشد از سواد خواندن و نوشتن بهر ه ای نبرده بود ولی چنانچه از خویشاوندان یا نزدیکان وی نبودی اصلا به بی سوادی وی پی نمی بردی همه کلامش تا زبان به حرف می گشود غنی از جملات حکیمانه و ناصحانه بود که برای اهل نظر بسان این بود که با آب طلا نوشته باشند بسیار به علم و دانش و تحصیل بها میداد و علاقه وافری داشت و همیشه  به خاطر اینکه موقعیت کسب تحصیل برایش مهیا نبوده است دلخور بود و به سبب همین درست یادم هست برای تشویق ما ها به تحصیل و دانشگاه همیشه یک گوشه ای از کلامش را با این جمله آغشته می کرد"بی ساواد یانی کورکه هم می خواست اهمیت علم و دانش را  برساند و هم  اشاره ای به آدم های بیسواد داشت آدم متفاوتی نسبت به هم قطارانش بود و  نیز با فرهنگ جغرافیایی که از آنجا برخاسته بود غریب بود یعنی اینکه مثل سایر هم سن و سالاش در بستر روستا بزرگ شده بود ولی شکل و شمایل یک آدم روستایی را نداشت انگار که اصلا روستا ندیده بود و از همان طفولیت یک شهری به تمام عیار بوده است و این صفت در کلیه زوایای شخصیتی پیرمرد اعم از گفتار و رفتار و کردار و پندار نمایان بود و هم اینها بود که برای ایشان حرمت و احترام ویژه در جامعه بدنبال داشت .

آری پدر بزرگ چنین آدمی بود یک فیلسوف امی بود شخصیتی که دغدغه انسان مدرن هست وی در دل یک جامعه کوچک روستایی اندوخته بود یک انسان خود ساخته بود در همان طفولیت از نعمت پدری محروم شده بود و در یک محیط دهاتی تهی از هرگونه آموزش آکادمیک علم و دانش رشد یافته بود ولی شاید رفتار و پندار مردمان دور و اطرافش برایش یک کلاس درس شده بود یا یک فیلمی که تنها می توانست با پرهیز از آنچه که مردمان اطرافش انجام میدهند یا می پندارند به این مرتبت برسد .

تا از وضع روحی و جسمی اش سوال می کردی می گفت :  «  الله دان چوخ راضی ام . شوکور السون . غمیم یوخدی کی ... »

متدیّن بود به مفهوم واقعی کلمه ، گویی زندگی اش نه بلکه تمام وجودش را ساخته و پرداخته نموده بود بر مینای سخنان معصومین و بزرگان دین . می گفت : می دانی چرا پدرت را برای تحصیل علوم دینی فرستادم ؟!  چون می خواستم هم این دنیا را داشته باشم که به وجود عالم دینی افتخار کنم و هم آن دنیا را !

زرف اندیشی این مرد خدایی هر وقت که حرف می زد مرا به گریه وا می داشت . گویی فطرت آدمی را تکان می داد . مرد خدا بود پدر بزرگ مرد خدا 

یادم هست می گفت : از زمانی که عقلم کارکرده هیچ نماز قضایی ندارم بلکه در تمام مدت عمرم در ماه های رمضان ، بعد از خوردن سحری نه تنها برای خودم بلکه برای پدر و مادرم نیز نماز خواندم . »

 و من به سبب انتسابم به ایشان همیشه به خود می بالم این روزها که پدر بزرگ در خاک ابدی خفته است خیلی حسرت می خورم که چه گوهر گرانقدری از بین ما رفته است  . 

روح اش شاد و یادش گرامی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:15 ق.ظ
Excellent article. Keep posting such kind of information on your page.
Im really impressed by your blog.
Hey there, You have performed an incredible job. I will certainly
digg it and for my part recommend to my friends.
I'm sure they'll be benefited from this website.
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 04:07 ب.ظ
عالی بود ،این چیزی بود که باید گفته میشد،روحش شاد،جاش واقعا خالیه،یادش بخیر دم عید با جورابای رنگی دله همه رو شاد میکرد،گلچین روزگار عجب نمونه است می چیند ان گلی که در جهان نمونه است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سلیمان پناهی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
بازدید کننده ی گرامی ضمن تشکر از حضور شما لطفاً نظر خویش را در مورد وبلاگ اینجانب و محتوای آن اعلام بفرمائید :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :